منوی بالا را از قسمت نمایش -> فهرست انتخاب کنید
اطلاعیه :
  • مخاطبان گرامی ضمن برطرف شدن مشکل پیش آمده در درگاه پرداخت میتوانید پس از بهرمندی از مطالب و محتوی مقالات در صورت علاقمندی نسبت به خرید هر یک از محصولات ما اقدام نمایید

خودکارآمدی

تعاریف و برداشتهای متفاوتی از واژه اعتماد بنفس در میان اقشار مختلف جامعه از افراد عامی تا متخصصین حوزه های جامعه شناسی و روانشناسی وجود دارد که هرکدام از منظری به این موضوع نگاه کرده و بعضا در پاره ای از موارد تعاریف اشتباهی بصورت مصطلح بیان می گردد.

برای اینکه بتوانیم تعریف درستی از این اصطلاح داشته باشید، می بایست تا به خواستگاه علمی پیدایش آن مراجعه نماییم تا چرایی تعریف، حوزه عملکرد و اقسام آن به روشنی معین گردد.

واژه علمی مترادف با کلمه اعتماد بنفس، “خودکارآمدی” می باشد که نخستین بار توسط آلبرت بندورا تحت عنوان Self-Efficacy تعریف گردید. وی در نوشته ای با عنوان ” به سوی یکپارچه کردن تئوری های تغییرات رفتار”، خودکارآمدی را به معنای “باور فرد” به توانایی هایش دانسته است. باورهای خودکارآمدی با “می خواهم انجام دهم” کاری نداشته، بلکه با “می توانم انجام دهم” سر و کار دارند.

نگرش و فلسفه حاکم بر ذهن ما باعث شکل گرفتن باورهای ما در طول زندگی مان می شود. باورهای هر فرد، زمینه ساز گرفتن تصمیمات مختلفی می باشد که منجر به بروز رفتارهای مبتنی بر آن تصمیمات می گردد. و هر رفتار لاجرم نتیجه منحصربفرد آن رفتار را به دنبال خواهد داشت. مجموعه نتیجه های کسب شده برای هر فرد، معرف کمیت و کیفیت زندگی او می باشد. برای روشن شدن بهتر این موضوع، چرخه زندگی را بصورت زیر تعریف می نماییم. توجه به مکانیسم عملکرد چرخه زندگی از آن جهت از اهمیت قابل توجهی برخوردار می باشد که رفتارهای ما می تواند مؤید و تقویت کننده باورهای ما شده و بالعکس باورهای ما موجب بروز رفتارهایی از همان سنخ خواهند گردید. لذا چرخه زندگی امکان گردش در هر دو جهت بهبود دهنده یا تخریب کننده را داشته و سرعت گردش آن در هر جهت بصورت فزاینده ای در طول زمان افزایش خواهد یافت.

با توجه به تعریف به عمل آمده از خودکارآمدی، وضعیت اعتماد به نفس افراد با توجه به میزان باور و توانایی آنها به چهار گروه اصلی تقسیم می گردد. با کمک این تقسیم بندی، می توان عواملی که موجب فقدان یا کمبود اعتماد بنفس در هر گروه شده است را تعیین و راه حل عملی جهت برطرف نمودن آن را ارائه نمود.


خودکارآمدی را می توان بعنوان موتور محرک یا فضای در برگیرنده چرخه زندگی به حساب آورد. خودکارآمدی بصورت مستقیم در دو حیطه باور و رفتار اثرگذار می باشد. منظور از توانایی، همان قابلیت های بالقوه ای می باشد که با تلاش و اراده شخصی بصورت بالفعل در آمده است. لذا در تعریف خودکارآمدی، توانایی های اکتسابی مورد نظر می باشد. در غیراینصورت، موضوع خودکارآمدی یک مساله ذاتی و غیرقابل اکتساب خواهد و افراد در بدو تولد، یا دارای اعتماد بنفس بوده و یا فاقد آن می باشند.

 

گروه اول افرادی هستند که علیرغم داشتن توانایی لازم جهت انجام فعالیتی، باور ندارند که می توانند از پس انجام آن کار بر می آیند. این دسته دارای اعتماد بنفس پایین کاذب هستند. عدم وجود خودباوری لازم ریشه در تفکرات و  باورهای کمال گرایانه آنها دارد. باورهای کمال گرایانه باعث و مانع از این می شوند که فرد توانایی های حقیقی و موجود خود را به حساب آورد. این باور کمال گرایانه موجب تولید و تقویت یکسری از خطاهای شناختی در فرد کمال گرای افراطی می شود.

اولین و مهلک ترین خطای شناختی که بسیار رایج بوده و عدم توجه به آن، موجب توقف کامل و دست کشیدن فرد از انجام تصمیمات خود گردد، خطای تفکر دوقطبی یا به عبارت دیگر تفکر همه یا هیچ می باشد. صاحب تفکر دوقطبی در یک دنیای سیاه و سفید زندگی می کند که در آن هیچ طیفی از رنگ وجود ندارد. وی همه اعمال و تجارب خود را بر اساس معیارهایی مطلق، در قالب منطق یا این …. یا آن …. تقسیم بندی می کند. به بیان دیگر، قضاوت وی درباره خود به این گونه است که یا کاملا بی گناه است یا کاملا گناهکار، یا کلا آدم خوبی است یا کلا آدم بدی، یا همیشه موفق است یا همیشه شکست خورده و …. و در بین این قطبهای متضاد، نقطه های دیگری برای او وجود ندارد. مشکل تفکر دوقطبی این است که شخص سرانجام خود را در قطب منفی قرار خواهد داد زیرا که هیچکس نمی تواند همیشه کامل باشد. و لذا با اولین اشتباه، به این نتیجه خواهد رسید که فرد کاملا بدی است. شما حتما با افرادی روبرو شده اید که می گویند: “یا در کنکور قبول می شوم یا آینده ام خراب می شود!”. فردی که صاحب تفکر دوقطبی است، بدلیل جلوگیری از بروز خطا و تمایل به ارائه کار خود بصورت کامل و بدون کوچکترین عیب و نقص، زمان ارائه کار خود را به دفعات به تعویق انداخته و یا از انجام دادن آن اجتناب خواهد نمود.

دومین خطای شناختی ناشی از تفکر کمال گرایانه، پیشگویی منفی می باشد. بدین معنی که فرد پیش از دست بکار شدن برای انجام فعالیتی، میزان ریسک نهفته در آن و احتمال وقوع آن را بیش از اندازه برآورد می نماید. بطور مثال پیش از اینکه بخواهد برای جمعی سخنرانی کند، دائما می گوید که من حتما مطلبی را که می خواهم ارائه دهم، فراموش خواهم کرد.

سومین خطای شناختی که در افراد این گروه وجود دارد، فاجعه سازی است. فاجعه سازی به معنی برآورد هزینه های اشتباه یا شکست به مراتب بیشتر از چیزی که در واقعیت وجود دارد. فرد با تصور اینکه در حین سخنرانی حتما با مشکلی روبرو خواهد شد، در مرحله بعد اینگونه نتیجه گیری خواهد نمود که اگر اتفاق فوق رخ دهد به طور کلی آبروی او در میان همکارانش خواهد رفت یا تصور می کند که در کنکور موفق نخواهد شد و اگر موفق نشود، زندگی اش بطور کامل نابود خواهد شد.

برآیند سه خطای فوق منجر به پدید آمدن خطای چهارمی با نام خود سرزنش گری می گردد. خود سرزنش گری نوعی از خطای شناختی است که فرد خود را به خاطر همه چیز سرزنش می کند، چه واقعا مقصر باشد و چه نباشد. فرد خود سرزنش کننده دائما بخاطر اشتباه پیش آمده، با خود به گفتگوی درونی می پردازد که نتیجه این گفتگو همواره محکوم شدن خود فرد می باشد.

با توجه به منشا شناختی این نقصان در اعتماد بنفس، افرادی که در گروه اول قرار می گیرند، می بایست تا نسبت به اصلاح و بهبود باورهای خود اقدام نمایند. اساس و محور این اصلاح و بهبود، بر تعدیل باورهای کمال گرایانه فرد استوار می باشد.

گروه دوم شامل افرادی می باشد که علیرغم نداشتن توانایی لازم در انجام فعالیتی، از باور مثبتی مبنی بر اینکه در انجام آن فعالیت موفق می باشد، برخوردار هستند. این دسته از افراد دارای اعتماد بنفس بالای کاذب می باشند. اعتماد بنفس بالای کاذب در این گروه ناشی از ۲ اختلال شخصیتی با عناوین توجه طلبی افراطی و تایید طلبی افراطی می باشد.

در ورای رفتار توجه طلبی افراطی، احساس تردشدگی و نیاز به جلب محبت و در پس رفتار تایید طلبی افراطی، احساس حقارت و نیاز به جلب قدرت می باشد. این گروه از افراد معمولا نه تنها بصورت غیر واقعی بر توانایی های نداشته خود باور جدی دارند، بلکه گاها به انکار توانایی سایرین نیز اقدام می نمایند و به قول معروف هیچکسی را بجز خودشان قبول ندارند.

پیشنهاد عملی برای کمک به افرادی با مشکل اعتماد بنفس بالای کاذب، برنامه ریزی و کمک به کسب مهارت در زمینه ای می باشد که فرد در آن کمبود داشته ولی در مقابل سایرین خلاف آن را وانمود می نماید. بطور مثال، فردی را در نظر بگیرید که از مهارت لازم برای شنا کردن برخوردار نمی باشد اما همواره در جمع دوستان و آشنایان اینگونه وانمود می نماید که در شناکردن استاد است. لذا زمانی که لازم می شود تا مهارت نداشته خود را به دیگران نمایش دهد، نتیجه کار به گونه ای نامناسب و حتی فاجعه آمیز رقم می خورد. فرد مذکور در مقابل دوستان و آشنایان اقدام به شنا کردن در دریا می نماید و بعلت نداشتن توانایی و مهارت لازم، متاسفانه در دریا غرق می شود. این دسته از افراد بدلیل اینکه از وضعیت فعلی خود رضایت کامل دارند، در برابر تغییر مقاومت بالایی از خود نشان خواهند داد. راهکار عملی برای کمک به حل مشکل در اعضای این گروه، مهارت آموزی و کمک به کسب و بالابردن مهارتی است که بصورت کاذب به داشتن آن باور دارند.

گروه سوم شامل افرادی می شود که توانایی لازم برای انجام فعالیتی را نداشته و خود نیز بر نداشتن این توانایی اذعان دارند. ولی در عین حال، انگیزه لازم برای بدست آوردن این مهارت را نیز ندارند. این گروه از افراد را با عنوان افرادی با اعتماد بنفس پایین واقعی می شناسیم. احتمالا افرادی را مشاهده کرده اید که در میان سالی هنوز توانایی رانندگی کردن را نداشته و خود نیز بر این ناتوانی اذعان دارند. ولی وقتی از آنها سوال می شود که آیا مایل نیستی تا رانندگی را بیاموزی؟ در پاسخ جواب می دهند که این کار دیگر از ما گذشته است. این احساس بی انگیزگی، ریشه در چالش گریزی و ترس از شکست در این افراد دارد. این افراد علاقه و وابستگی شدیدی به ماندن در منطقه آسایش خود داشته و از روبرو شدن با شرایط و موقعیت های چالش زا، روی گردان می باشند.

این گروه از افراد نیاز به اصلاح و بهبود در هر دو زمینه باور و توانایی دارند. اهمیت توجه به چرخه زندگی برای افرادی با اعتماد بنفس پایین واقعی به مراتب بالاتر از گروه های قبلی می باشد. چرا که هر دو عامل باور و رفتار در این گروه از افراد در حالت منفی بوده و مسلما جهت گردش چرخه زندگی آنها در راستای تخریب کنندگی در حرکت می باشد.

افرادی دارای روحیه چالشگری و جرات لازم برای کسب مهارت های جدید هستند که دارای خودپنداره مثبت بوده و گنجینه تجربیات آنها از غنای مثبت لازم برخوردار باشد. بدون شک، آغاز یادگیری هر مهارت جدید، همراه با ناکامی هایی برای فرد یادگیرنده خواهد بود. اما خودپنداره مثبت فرد که ناشی از تجربیات مثبت پیشین او در کسب مهارت های قبلی و به طبع آن انتظار کسب موفقیت در مهارت جدید، باعث می شود که فرد چالش پیش روی خود را بپذیرد و از آن اجتناب ننماید.

و در نهایت، گروه چهارم شامل کسانی می شود که هم توانایی لازم برای انجام فعالیت خاص در قلمرو مشخصی را داشته و هم بر این توانایی خود باور دارند. با توجه به مثبت بودن اجزاء باور و رفتار در چرخه زندگی این افراد، گردش مثبت این چرخه باعث مثبت شدن خودپنداره فرد، افزایش ادراک موفقیت در او، تقویت خوش بینی آموخته شده، بالا رفتن استقامت ذهنی، موفقیت در تنظیم هیجانات، موفقیت در مدیریت روابط بین فردی، بالارفتن توان حل مساله و حل تعارضات درونی و بین فردی خواهد گردید.

باید توجه داشت که بروز مشکلات روانی در افراد، نتیجه سقوط اعتماد به نفس فرد در قلمروهای مورد نظر می باشد. بطور مثال، فردی اضطراب عملکرد در زمان امتحانات را تجربه می کند، که از فقدان اعتماد به نفس تحصیلی در قلمرو موضوع امتحان رنج می برد. لذا درمان روانی به معنی بازسازی اعتماد به نفس فرد در قلمرو هدف می باشد.

 

مهندس سید محمد صادق میری

مربی رشد و توسعه خودآگاهانه فردی

مدرس رسمی مهارت های زندگی

باشگاه توانگری

@TavangariClub

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا موارد خواسته را برای ورود به سایت تکمیل نمایید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.