منوی بالا را از قسمت نمایش -> فهرست انتخاب کنید
اطلاعیه :
  • مخاطبان گرامی ضمن برطرف شدن مشکل پیش آمده در درگاه پرداخت میتوانید پس از بهرمندی از مطالب و محتوی مقالات در صورت علاقمندی نسبت به خرید هر یک از محصولات ما اقدام نمایید

چگونه از صفر، کسب‌وکاری بزرگ و موفق و سالم بسازیم

51

راهکارهای مهندس محمودرضا هدایتی، کارآفرین برتر و مدیرعامل شرکت پتونیا در گفت‌وگو با خلاقیت به شما
مهندس محمودرضا هدایتی، نماد آغاز کسب‌وکاری از صفر و رساندن آن به صد و هزار است. داستان زندگی کارآفرینانه او را بخوانید تا دریابید یک کارآفرین، چه سختی‌ها و خون‌دل‌هایی را تحمل کرده تا به چشم‌اندازش وفادار بماند و در جهت تحقق آن حرکت کند. علم را در مسیر تولید قرار داده و با انگیزه خلاق، منشاء تحول در زندگی خود و جامعه شده است. گفت‌وگوی ما با این کارآفرینِ دانش‌محور را در ادامه می‌خوانید:
· امروز انتقادی که به خیلی از فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها می‌شود این است که چرا دنبال استخدام‌شدن در یک شغل می‌روند و خودشان کارآفرین نمی‌شوند. در این دوره با توجه به کلیه مباحثی که مطرح شده است، پرداختن به این بحث‌ها تا حدودی بدیهی به نظر می‌رسد؛ اما جالب است که در ۲۰ سال پیش که خبری از بحث‌های کارآفرینی نبود، شما آن را انتخاب کردید. این شناخت به چه صورت حاصل شد؟

واقعیت این است که فرصت‌ها برای کارآفرینی در دسترس و معرض دید همه هست؛ اما افرادی موفق می‌شوند که فرصت‌ها را تشخیص بدهند و برای کارهای بزرگ و پرمخاطره و برای مشکلات پیش‌بینی‌نشده آماده باشند. بنده از همان دوران کودکی برای خودم آزمایشگاه کوچکی داشتم و تمام آزمایش‌هایی را که در کتاب‌های درسی یا جاهای دیگرمی‌خواندم، آزمایش‌ می‌کردم. حتی گاهی می‌آمدم مواد مختلف را با هم مخلوط می‌کردم و روی حشرات و… تست می‌کردم. در دوران دبیرستان، آزمایشگاه مجهز‌تری برای خود ساختم و آزمایش‌های شیمی، برق و مغناطیس را آن‌جا انجام می‌دادم. به دانشگاه که رسیدم روزهای پایانی جنگ بود و من هم همزمان درگیر جبهه و جنگ شدم و متاسفانه فرصت زیادی برای این کارها نبود. من دانشجوی مهندسی قدرت از دانشگاه تهران بودم و بعد از فارغ‌التحصیلی، مدت کوتاهی در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شدم؛ ولی چون دنبال یک فضای کارآفرینانه و در ضمن، نوآورانه بودم به بخش تحقیقاتی یک شرکت تابلوسازبرق رفتم که بعدها از همان‌جا، توانستیم شرکتی را در زمینه پست‌های فشار قوی تاسیس کنیم که اساس آن استفاده از فناوری‌های داخلی برای اولین بار در صنعت پست سازی ایران بود. اما همکاری با آن شرکت هم نتوانست رضایت درونی من و آن‌چه را که به عنوان چشم‌انداز آینده برای خودم انتخاب کرده بودم، برانگیزد. تا این‌که در حدود سال ۷۰-۷۱ از این شرکت هم بیرون آمدم و شروع به تحقیقات در زمینه تولید تجهیزات Earthing و Lightning Protection و نیز سیستم‌های جوش احتراقی یا Thermite Welding کردم. در آن زمان، من ازدواج کرده بودم و بچه‌دار هم شده بودیم و درآمد خاصی هم نداشتم. یادم می‌آید در گوشه‌ای از حمام خانه بخشی را به عنوان آزمایشگاه ایجاد کرده بودم و آن‌‌جا تست‌های مختلفی را انجام می‌دادم؛ از جمله، تست سیستم‌های جوش احتراقی که با دود و جرقه و آتش هم آمیخته بود. در آن‌جا در طول ۷-۸ ماه، انواع تست‌ها را با تمام سختی‌هایش انجام دادم.
من همیشه اعتقاد داشته‌ام که درست است که تحقیقات و مطالعات علمی، مفید و موثر است، اما مهم‌تر از آن باید در عمل تجربیات کوچک‌مان را آزمایش کنیم و در آزمایش است که سوال‌های واقعی خلق و خیلی از نکات فنی مشخص می‌شود. ممکن است در صورت وقوع مشکل در حین آزمایش، نیاز به مطالعه هم پیش بیاید که به نظرم این مطالعه بسیار کارآمدتر خواهد بود. یادم هست درهمان دوران، برخی از دوستانم بر این اعتقاد بودند که بیاییم صد تا مطالعه کنیم و بعد از آن یک آزمایش انجام دهیم تا انرژی و پول‌مان از دست نرود و امروز همان‌ها هنوز هم نمی‌دانند مثلا پودر ترمیت چطور ساخته می‌شود، اما من همان روند معکوس خودم را درپیش گرفتم؛ یعنی صدتا آزمایش می‌کردم و یک تحقیق انجام می‌دادم و به همین خاطر هم در همان ماه‌های اول و خیلی زود به خوبی توانستم محصولات این صنعت، مثل پودر ترمیک را بسازم. در واقع معتقدم که «به عمل، کار برمی‌آید.» چون صرفا با نشستن و تحقیقات مفصل انجام‌دادن و… چیزی درست نخواهد شد.
در همان دوران که حدود یک سال به طول انجامید، آزمایش‌های گسترده‌ای را روی سیستم‌هایی که عرض کردم، انجام دادم و بعد، کارگاه کوچکی را در یک گاراژ در سرآسیاب مهرآباد، اجاره کردم. در آن موقع هم درآمدی نداشتم و مجبور بودم هزینه‌های زندگی را گاهی وقت‌ها با مسافرکشی با ماشین پیکان‌ام تامین کنم. با همان درآمدها هم بود که یک درل کوچک ستونی دست چندم خریده بودم و با آن قطعات گرافیتی را تراش می‌دادم و سوراخ می‌کردم و به صورت یک قالب گرافیتی درمی‌آوردم و بعد، همان پودرهایی که درست می‌کردم را به همراه آن می فروختم. خاطرم هست که مس سرچشمه ضایعاتی داشت که در یک محوطه باز در نزدیکی مجتمع مس سرچشمه، تلنبار کرده بود و نمی‌دانست با آن‌ها چه کار کند. ما اولین مشتریان این پودرها بودیم و می‌رفتیم این پودرها را به صورت فرغونی تهیه می‌کردیم و می‌آوردیم در دمای خیلی بالا حرارت می‌دادیم تا روغن و آب‌اش تبخیر شود و ماده خالصی از آن بیرون بیاید و بعد در پودرهای ترمیک‌مان استفاده می‌کردیم. بعدها آن پودرهای ضایعاتی مس سرچشمه به قدری پر مشتری شد که حتی به بورس هم آمد. در نهایت، با حداقل تجهیزات، اولین قراردادم را در بیست سال پیش به مبلغ ۴۵ یا ۵۰ هزارتومان با بیمارستان خاتم‌الانبیاء بستم که مربوط به تعمیر سیستم زمین آن‌جا بود. بعد از آن تلاش کردیم تا خودمان را به شرکت‌های پست‌ساز و شرکت‌های فعال در زمینه نیروگاهی معرفی کنیم و کم‌کم پروژه‌های مختلفی را گرفتیم و از آن‌جایی که در آن دوره اولین شرکتی بودیم که در سطح آسیا این محصولات را عرضه می‌کردیم و بی‌رقیب محسوب می‌شدیم؛ خیلی زود توانستیم جایگاه مناسبی در ایران برای خود پیدا کنیم و در حال حاضر هم برای بیش از ۳ هزار پروژه در ایران از کوچک تا بزرگ، محصولات خودمان را عرضه کرده‌ایم.
خاطرم هست که وقتی می‌خواستیم یک شعار تبلیغاتی برای خود طراحی کنیم یک شرکت آمریکایی شعاری به ما پیشنهاد داد با عنوان Invisible Protection یا حفاظت نامرئی که این شعار، الان روی سربرگ‌های‌مان هم وجود دارد. همین شعار به ما جهت داد تا بعدها در سیستم‌های حفاظت در برابر صاعقه و حفاظت در برابر خوردگی هم ورود پیدا کنیم. در بحث حفاظت در برابر خوردگی، هرچند آخرین شرکتی بودیم که وارد این حوزه شدیم، اما امروز جزو یکی-دو شرکت برتر در این زمینه هستیم و پروژه‌های بزرگی را درعسلویه و کنگان و… در دست داریم.
· جالب است که کارآفرینان، اغلب از گاراژ شروع کرده‌اند. گاراژی که گفتید یادآور گاراژ معروف استیو جابز بود که اولین کامپیوتر اپل در آن‌جا ساخته شده…

بله جالب است؛ چون فضای آن‌جا به فضایی هم که شما می‌گویید نزدیک بود. در آن گاراژ ابتدا به تنهایی کار می‌کردم و می‌دانید که گرافیت، ماده‌ای بسیار آلوده‌‌کننده محسوب می‌شود و گاهی که با درل، گرافیت‌ها را تراش می‌دادم (ابزارهای تراش را هم خودم ساخته بودم) این تراش‌دادن گرافیت‌ها غبار زیادی ایجاد می‌کرد و خیلی هم حواس‌ام نبود که باید برای تنفس، فیلتر شوند؛ روی همین حساب، بارها پیش می‌آمد که ریه‌ام اذیت می‌شد. ضمن این که همیشه صورت‌ام غبار می‌گرفت و سیاه می‌شد. یک‌بار یادم می‌آید آخر شب می‌خواستم از آن گاراژ که در سرآسیاب مهرآباد بود به خانه در تهرانپارس بروم، آن‌قدر صورتم سیاه شده بود که راننده تاکسی می‌ترسید من را سوار کند. یا یک بار داشتم پودر جوشی را درست می‌کردم که در حین کار، انفجار شدیدی ایجاد شد که در آن حدود ۵۰ کیلو پودر ترمیت فعال شد و چیزی مثل آتشفشان ایجاد کرد. من برای این‌که در امان بمانم رفتم داخل یک کمد فلزی و وقتی از کمد بیرون آمدم، سر و صورت‌ام ازجرقه‌های مذاب پر شده بود. کف سالن راهم مس مذاب پوشانده بود و سه کپسول گاز هم وسط آن مذاب‌ها قرار داشت و دیدم که اگر از این مذاب‌ها رد نشوم، مرگم حتمی‌ست. این بود که پایم را روی این مواد مذاب گذاشتم و با سرعت از روی‌شان رد شدم که همان سرعت عمل باعث شد پاهایم صدمه نبینند و فقط کفِ کفشم ذوب شد. بعد با دردسر فراوان، آتش را خاموش کردیم و چون مسوولیت کار به عهده من بود، بار دیگر داخل گاراژ رفتم و آن سه کپسول را خودم بیرون آوردم که در همین حین، دستم سوختگی پیدا کرد و… وقتی آتش‌سوزی تمام شد، متوجه شدم کل تجهیزاتی که آن‌وقت‌ها با هزار دردسر خریده بودم‌، همه از بین رفته‌اند و در ضمن، دیگر نمی‌توانم در آن گاراژ بمانم؛ چون صدای همسایه‌ها درآمده بود.
از آن‌جا رفتم طرف‌های رودهن و کارگاهی اجاره کردم که شش ماهی در آن‌جا بودم؛ اما سرما و بارندگی و سگ و برف و دوری راه و… باعث شد که از آن‌جا به جایی در تهرانپارس بروم که آن‌جا هم همسایه‌ها از دودهایی که حین آزمایش در کار ایجاد می‌شد، شکایت کردند و مجبور شدیم برویم طرف‌های خیابان نیروهوایی. آن‌جا هم باز یک آتش‌سوزی در حین کار اتفاق افتاد و چون کنار یکی از شعب بانک ملی بود، دردسرهایی پیش آمد و ما را از آن‌جا بیرون کردند. تا این که رفتیم حوالی فردیس کرج، در یک گاوداری، گوشه‌ای را اجاره کردیم و چون بیرون شهر بود، گفتیم که دیگر کسی به ما کاری ندارد. آن گاوداری را مرتب کردیم و یک بخشی از آن تبدیل شد به سالن ریخته‌گری‌مان و بخش دیگر، سالن تولیدمان شد و دو سالی در آن‌جا بودیم و کم‌کم به لطف خدا توانستیم قطعه‌زمینی را در شهرک صنعتی عباس‌آباد خریداری کنیم و به تدریج سوله و کاخانجات‌مان را ساختیم و تا امروز در آن‌جا هستیم.
· این برای چه سالی بود؟

حدود سال ۷۹ یا ۸۰ بود که توانستیم سوله‌های‌مان را به شهرک صنعتی عباس‌آباد بیاوریم. البته آن‌جا هم اتفاق‌هایی برای‌مان افتاد. از جمله این که یک‌بار، دست و صورت من سوخت و خوشبختانه درمان شد و اثری باقی نگذاشت. بعد از آن، عمده فعالیت‌های‌مان را در همان‌جا متمرکز کردیم و سالن‌ها را به تدریج ساختیم و روی تولید تجهیزات مربوط به این سیستم‌ها کار کردیم. بعضی از محصولاتی که ساخته‌ایم برای اولین بار در دنیا ابداع و تولید شده‌اند. حتی سیستم‌های ساخت آن‌ها ابداعی خود ماست. از جمله میله‌های کاپرباند است که یک پیوند مولکولی را بین مس و فولاد ایجاد می‌کند که در سیستم‌های ارتینگ استفاده می‌شود؛ یا در بخش سیستم‌های جوش هم نحوه احتراق پودر جوش از ابداعات خود ماست و البته ابداعات دیگری هم در این زمینه وجود دارد. متعاقب آن در نمایشگاه‌های مختلفی در دنیا شرکت کرده‌ایم و الان در حال حاضر، بدون اغراق، محصولاتی که تولید می‌کنیم از سطح کیفی بسیار بالایی برخوردار است و به جرات می‌توانم بگویم که حتی از رقبای اروپایی‌مان هم سطح کیفی محصولات‌مان بالاتر است و این موضوع را خودشان هم اظهار کرده‌اند.
· در حال حاضر جایگاه جهانی شرکت پتونیا چگونه است؟

ما دفاتر مستقیم و نمایندگی‌هایی را در خارج از کشور از جمله بندر آزاد جبل‌علی دبی، ایتالیا و گرجستان داریم. همچنین پروژه‌های مختلفی را در سطح آسیا اجرا کرده‌ایم که به ویژه درمنطقه خاورمیانه بوده است. از آن جمله می‌توانم به پروژه‌هایی در یمن، لبنان، امارات، ترکمنستان، سوریه و… اشاره کنم؛ البته آن‌طور که در نظر داریم نبوده و این هم به خاطر مسائلی خارج از کنترل ما بوده که خودش را به ما تحمیل کرده است. هرچند که در نظر داریم انشاالله دوباره به شکل بسیار جدی‌تری وارد مقوله صادرات محصولات‌مان شویم و اقداماتی را در این راستا در دست اجرا داریم.
· در سطح ملی چطور؟

در سطح ملی می‌توانم بگویم به لحاظ حجم و جایگاه فروش محصولات‌ شناخته شده‌مان، واقعا بدون رقیب هستیم و امیدواریم همین مسیر را نیز برای محصولات و هولدینگ‌های جدیدمان دنبال کنیم.
· معمولا وقتی حرکت کارآفرینانه‌ای با همه ریسک‌هایی که با خود دارد، آغاز می‌شود، موج مخالفت‌ها از جانب اطرافیان هم به دنبال‌اش می‌آید. این موضوع برای شما در آغاز راه کارآفرینی‌تان چگونه بود؟

در این مورد باید بگویم گاهی با دوستان که می‌نشینیم صحبت می‌کنیم، بحث‌هایی مطرح می‌شود که به نظرم یک‌جور، تکرار تاریخ است و در هر دوره بازگو می‌شود. مثلا به من می‌گویند شما در دوره‌ خاصی این کار را شروع کرده‌اید و به همین خاطر موفق شده‌اید؛ ولی الان چنین کاری امکان‌پذیر نیست و… یادم می‌آید در دو سال اولی که کارم را شروع کردم بسیار از جهت مالی، تحت فشار بودم. البته با توجه به رشته دانشگاهی که خوانده بودم، شرایط شغلی خوبی هم از جهت استخدام، می‌توانست برایم فراهم باشد. ولی من بر اساس چشم‌اندازی که داشتم به آن‌ها پشت کرده بودم. در این میان بستگان می‌آمدند و مرا نصیحت می‌کردند که: «بالاخره ما به اراده‌ تو اعتقاد پیدا کردیم و حالا دیگر بس است و به سر یه کار حسابی برگرد و زندگی خوبی را که باید داشته باشی از دست نده.» ولی من چشم‌اندازی داشتم که آن را به عینه می‌دیدم و به هیچ‌وجه حاضر نبودم از آن دست بردارم. آن هم با وجود همه فشارهایی که وجود داشت و به من می‌گفتند هرچه زودتر برگرد به همان شرایط ایده‌آلی که داشتی. آن چشم‌انداز باعث می‌شد که با اعتقاد قلبی راسخ، کارم را ادامه دهم. شاید آن دو سال اول، سخت بود و واقعا هم خیلی سخت بود و همان‌طور که گفتم گاهی مجبور می‌شدم به خاطر خرج خانه، پیکان‌ام را بردارم و مسافرکشی کنم. ولی خب تحمل کردیم و خدا رحمت کند همسرم را؛ که همراهی و کمک می‌کرد و توانستیم با همان حداقل‌ها زندگی را تنظیم کنیم و الحمدلله بعد از حدود ۲-۳ سال، کم‌کم زندگی به روال افتاد و توانستیم پروژه‌های مختلفی را بگیریم. می‌خواهم بگویم این فشارها همیشه هست. الان جوان‌هایی را می‌بینم که می‌گویند دوره شما قضیه‌اش فرق می‌کرد. ولی یادمان باشد که همیشه یکسری فرصت‌ها هست و در کنارش هم یکسری محدودیت‌ها وجود دارند. در دوره من از این جهت فرصتی وجود داشت که در زمینه کاری‌ام، کسی هنوز وارد نشده بود. در کنار آن، محدودیت‌های بسیار زیادی هم وجود داشت؛ از جمله مسائل مالی خودم. من که هیچ درآمد و پس‌اندازی نداشتم تا بخواهم بر مبنای آن‌ها برنامه‌ریزی کنم. به این‌ها بیفزایید اقتصاد به شدت دولتی آن موقع را و در کنارش این ذهنیت را که بین مردم بسیار شایع بود و می‌گفتند تولید ایرانی، خوب نیست و اعتقادی به تولید ایرانی وجود نداشت. من در نمایشگاه‌های برق در بعد از انقلاب از اولین دوره تا به حال، هر سال شرکت کرده‌ام و نمایشگاه نفت را هم از دومین دوره‌اش حضور داشته‌ام و یادم می‌آید نمایشگاه‌هایی را که در آن سال‌ها ما شرکت می‌کردیم؛ اولا به هیچ‌وجه به وسعت این سال‌ها نبود و در ثانی تقریبا قریب به اتفاق شرکت‌هایی که در آن سال‌ها شرکت می‌کردند، نمایندگی شرکت‌های خارجی را داشتند و در حد محدودی در بین آن‌ها شرکت‌هایی مثل ما بودند که با محصولات ایرانی، خودنمایی می‌کردند. مصرف‌کننده‌ها هم از آن جهت که نمی‌توانستند چندان اعتماد کنند و با ترس از این‌که پروژه‌های‌شان مساله‌دار نشود، از خارجی‌ها خرید می‌کردند. در آن موقع هم تحریم‌ها به این شدت و به این شکل نبود و شرکت‌های خارجی به راحتی می‌توانستند عرض اندام کنند و همین خودش در آن دوره، محدودیت‌هایی برای ما محسوب می‌شد… چون بسیار سخت بود که بروی و خودت را به کارفرما بقبولانی که از محصول خارجی صرف‌نظر کند و محصول تو را بخرد. اما من می‌رفتم و با تک‌تک کارفرماها جلسه می‌گذاشتم و صحبت می‌کردم. از جهت امکانات و توانمندی‌ها هم هیچ سرمایه‌ای نداشتم که حتی یک کاتالوگ مناسب و یک کارت ویزیت خوب آماده کنم و بسته‌بندی مناسبی برای محصول انجام دهم. با این حال ما واقعا تلاش می‌کردیم. یادم هست یک نمونه از پودرهای جوش‌مان را برای یکی از رقبای انگلیسی فرستاده بودیم که بیش از صد سال سابقه داشت و هنوز فکس آن‌ها را دارم که در آن نوشته بودند اول بگو کجا شاگردی کرده‌ای که توانسته‌ای فرمول این محصول را داشته باشی؟ و الان خوشحالم که امسال جزو ۵۰ شرکت برتر و بزرگ ایران نیز شناخته شدیم.
در مجموع، در کنار تمام محدودیت‌ها صبر و استقامت و پشتکار و میدان را خالی‌نکردن باعث شد مسیری را به وجود آوریم که در این سال‌ها تمام محدودیت‌ها به فرصت‌های جدید بدل شده‌اند. مثلا تحریم‌ها بیشتر شده‌اند اما به نظرم اگر بخواهیم منطقی نگاه کنیم واقعا یک فرصت است و می‌توانیم از آن به درستی استفاده کنیم. درست است که شاید باعث شده حجم پروژه‌ها کم شود؛ ولی در عین حال باعث شده که بتوانیم محصولات ایرانی را به شکل بهتری عرضه کنیم. مثلا در نمایشگاه نفت امسال واقعا احساس غرور کردم که با این وسعت نمایشگاه، جا برای ۷۰۰ شرکت دیگر ایرانی فراهم نشد تا محصولات و خدمات‌شان را در کنار بقیه عرضه کنند و این نشان از حجم بالای حضور ایرانی‌ها در صنعت دارد. می‌توانم بگویم قطعا نمایشگاه نفت ایران از بزرگ‌ترین نمایشگاه‌های دنیاست. چرا؟ چون شاید نمایشگاه‌های خارجی به لحاظ وسعت، بزرگ‌تر باشند ولی وقتی داخل آن می‌روید متوجه می‌شوید که بیش از ۶۰درصد غرفه‌ها متعلق به شرکت‌های کشورهای دیگر است. ولی در نمایشگاه تهران، ۹۰درصد شرکت‌ها محلی هستند و ۱۰درصدشان از چین و غیره و ذلک آمده‌اند. پس باید فرصت‌ها و محدودیت‌ها را توامان شناخت و قبول کرد که همیشه و در هر دوره‌ای این فرصت‌ها و محدودیت‌ها وجود دارد.
· وقتی شروع فعالیت کارآفرینی شما را بررسی می‌کنیم می‌بینیم که هرچند دانش کارآفرینی در آن دوره، چندان وجود نداشته است، اما شما انگار به شکل ناخودآگاه، بسیاری از اصول درست ایجاد کسب‌وکار را در عمل، اجرا کرده‌اید. مثلا می‌گویید در حوزه‌ای وارد شدید که کسی تا پیش از آن، واردش نشده بود که این همان استراتژی اقیانوس آبی در کسب‌وکارهاست که در سال‌های اخیر ارائه شده است و… این شناخت، آن هم بدون منابع مطالعاتی قوی، چگونه به دست آمد؟

بعضی‌ها به این می‌گویند شانس؛ ولی من نمی‌توانم اسم آن را شانس بگذارم. به نظر من، خداوند همیشه پیش‌ روی آدم‌ها نشانه‌هایی را قرار می‌دهد که باید چشم‌ها را باز کرد و این نشانه‌ها را دید. یعنی اگر با چشمان باز، فرصت‌ها را ببینیم و از آن‌ها استفاده کنیم؛ آن‌وقت، فرصت‌ها تبدیل به همان شانس‌هایی می‌شوند که به ما رو کرده‌اند. باید آن‌ها را دریابیم و ساده از کنارشان نگذریم. اگر لحظه‌ای درنگ کنیم، فرصت از دست خواهد رفت. معتقدم که این نشانه‌ها از جانب خداوند، خودشان کمک‌مان خواهند کرد تا به تدریج راه درست را پیدا کنیم. به خاطر همین است که می‌گویم باید عمل کرد و قدم برداشت و مسیر را پیدا کرد. با عمل است که سوال ایجاد می‌شود و با عمل است که اراده و همت یک شخص، سنجیده می‌شود. من نمی‌گویم که نشستن پشت کامپیوتر و کتاب‌خواندن، خوب نیست؛ ولی به نظرم عمل کردن و در پیچ‌وتاب یک فعالیت رفتن، اراده قوی‌تری می‌خواهد تا این‌که پشت کامپیوتر بنشینیم و بخواهیم مسائل و مشکلات را فقط از این طریق حل کنیم.
· اسم پتونیا از کجا می‌آید؟

سوال قشنگی‌ست. از همان دبیرستان، دنبال این بودم کاری که می‌خواهم انجام دهم در حد بین‌المللی باشد و صرفا به ایران فکر نمی‌کردم. همیشه می‌خواسته‌ام کاری کنم که در سطح دنیا شناخته شود. همین جا داخل پرانتز می‌پرسم که ما چرا کُره را می‌شناسیم؟ کره خودش به تنهایی برند نیست؛ کره از طریق سامسونگ و ال‌جی و دوو و هیوندای، کره شده است. یا آیا ژاپن جز با تویوتا و سونی و پاناسونیک و… ژاپن شده است؟ خودِ آمریکا و اروپا هم به همین صورت هستند و در واقع، ما این‌ها را از طریق برندهای‌شان است که می‌شناسیم. به اعتقاد من، ایرانِ ما اگر بخواهد به عنوان یک کشور محترم و قابل تقدیر در سراسر دنیا شناخته شود، استراتژی‌ها باید بر این مبنا باشد که مگاکمپانی‌ها و برندهای جهانی داشته باشد؛ شرکت‌های غولی که بتوانیم از طریق آن‌ها در زندگی شخصی و خصوصی مردم جهان تاثیر بگذاریم. بر همین اساس هم دنبال اسمی بودم که در واقع وقتی در سطح جهانی مطرح‌اش می‌کنیم نامانوس و ناشناخته نباشد و وقتی با اسم پتونیا برخورد کردم، جذب آن شدم. پتونیا به معنی گل اطلسی‌ست و چون مقدار زیادی با طبیعت و لطافت آن مانوس‌ام، انتخاب‌اش کردم.
· در بحث‌های پیش از مصاحبه، گفتید که خانه‌ام اجاره‌ای‌ست و ترجیح می‌دهم پولی را که می‌خواهم صرف خرید خانه کنم، در کار اندازم و با خرید خانه، راکدش نکنم. این دیدگاه در جامعه امروز ما جالب و تا حدودی عجیب است. در مورد آن توضیح دهید.

من نقطه ضعفی را که در خیلی از شرکت‌های کارآفرین ایرانی دیده‌ام این است که به محض این که شرایط مالی‌شان کمی بهبود پیدا می‌کند، اولین کاری که انجام می‌دهند این است که این سرمایه‌ها را به اشکال مختلف، از مجموعه‌شان بیرون می‌کشند و این کار را با خرید خانه و ویلا و ماشین‌های آن‌چنانی انجام می‌دهند. معتقدم وقتی در قرآن می‌خوانیم: «أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ/ وای بر ثروت‌اندوزان» به این معنی نیست که وای بر کسانی که ثروتمند هستند؛ بلکه وای بر کسانی که پول‌شان را از گردش خارج می‌کنند و آن را با خرید زمین و ملک و ویلا، راکد نگه می‌دارند. البته این‌ها بد نیست، ولی نباید سرمایه عظیمی را خواباند برای این‌که صاحب ویلا و ماشین گران قیمت و… شد. در این سال‌ها بر اساس تجربیاتی که به دست آورده‌ام تلاش کرده‌ام پول‌ام را در مجموعه کاری‌ام نگه دارم تا در گردش بماند و از طریق آن منافع خوبی هم نصیب شرکت شود…
· ولی ریسک آن هم بسیار بالاست…

بله. ولی مساله این است که شما آینده را چقدر به چشم خودت عیان می‌بینی. اگر در این پدیده‌ای که اسم آن را ریسک می‌گذاریم، بخش منفی آن، این‌قدر قوی باشد که شما احساس خطر کنید، این‌جا شاید عمل‌کردن به آن ریسک، عاقلانه نباشد. ولی خیلی از ریسک‌ها هستند که هرچند اسم‌شان ریسک است، ولی منافعی که متعاقب آن برای‌ات ایجاد می‌شود، حتی اگر شکست باشد، مثبت است و در واقع، دیگر اسم آن را نباید ریسک گذاشت؛ بلکه یک‌جور، سرمایه‌گذاری و آموزش است. وقتی ادیسون، دفعات زیادی سعی کرد لامپ بسازد و نتوانست، به او گفتند پس بالاخره نتوانستی و او گفت: نه، ولی من ۱۰۰ روش پیدا کردم که به تولید لامپ منجر نمی‌شود. در زمینه‌های دیگر هم به همین صورت است. نمی‌خواهم بگویم که من ریسکی می‌کنم که غیرمنطقی و غیرعاقلانه است؛ ولی می‌خواهم بگویم که اصلا تمام هستی و پیشرفت و توسعه یک شرکت یا سازمان یا یک مجموعه کارآفرین به ریسک است؛ منتها این ریسک، باید عاقلانه و مدیریت‌شده باشد. همان ریسکی که در آن می‌دانی داری چه کار می‌کنی و حتی اگر پولی هم از دستت رفت، این طور نمی‌شود که همه سرمایه و همه زندگی‌ات از دست برود.
· از برنامه‌های آینده شرکت‌تان بگویید.

در حال حاضر همگی ما به عنوان مدیران و پرسنل شرکت پتونیا، رسالت و هدف بسیار بزرگی را برای آینده مدنظر قرار داده‌ایم و آن، ایجاد تشکیلاتی بسیار بزرگ به صورت یک شرکت مگاکمپانی‌ست که هزاران هزار نفر انسان توانمند و صادق را در مجموعه خود داشته باشد و با نظر به آینده، سازمان آموزش پتونیا را که در مسیر تبدیل به دانشگاه پتونیاست، برای کارکنان یا هر فرد و سازمان خارج از مجموعه، بنیان کرده‌ایم و نه تنها ایجاد و تقویت بنیادهای قوی فنی و مدیریتی کلیه مدیران و کارکنان را مد نظر قرار داده‌ایم، بلکه به قطع در جهت تقویت و استقرار نظام اخلاق‌مداری و صداقت در گفتار و عمل، به عنوان رکن اساسی ایجاد و ماندگاری یک بیزینس موفق، گام خواهیم برداشت.
ما تاریخ خاصی را برای عبور از مرز مشخصی از توانمندی‌ها تعیین کرده‌ایم که انشاالله در آن مرز جزو شرکت‌های بزرگ بین‌المللی خواهیم بود. الان هم به لطف خدا، جدای از فعالیتی که اساس و بنیان شرکت برآن بنا شده است، فعالیت‌های دیگری را شروع کرده‌ایم و شرکت‌هایی را در ایران و خارج از کشور به صورت هولدینگ، تاسیس ‌کرده‌ایم که از صنایع آی‌تی تا کشاورزی و انرژی‌های نو را در برمی‌گیرند. علاوه بر این، امسال در دو-سه نمایشگاه برای اولین بار محصولات‌ جدیدی را عرضه می‌کنیم که یکی از آن‌ها محصولات ارگانیک است و دیگری در حوزه انرژی‌های نو است که قدم‌های اولی‌ست که در این دو نمایشگاه پیش‌رو در اواخر دی و اوایل بهمن برای اولین بار از جانب پتونیا رونمایی خواهند شد.

 

مطالب مرتبط

1 نظر

  1. دهکده جهانی زنان

    سلام واقعا دست شما درد نکند برای ما ایرانیان بسی افتخار است که رسانه ملی کشور ما هوشیارانه توجه به کم وکاستیهای جامعه ی جوان کشور دارد ودر صدد رشد وبالندگی انها تلاش تحسین برانگیز دارد بحق باید از تک تک عزیزان مجله خلاقیت قدر دانی کرد باشد که همیشه در تمام میادین موفق وسربلند باشید
    با تشکر مدیر دهکده جهانی زنان ایوبی

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا موارد خواسته را برای ورود به سایت تکمیل نمایید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.