منوی بالا را از قسمت نمایش -> فهرست انتخاب کنید
اطلاعیه :
  • مخاطبان گرامی ضمن برطرف شدن مشکل پیش آمده در درگاه پرداخت میتوانید پس از بهرمندی از مطالب و محتوی مقالات در صورت علاقمندی نسبت به خرید هر یک از محصولات ما اقدام نمایید

چگونه تشکر کنیم؟

چگونه تشکر کنیم؟

یادداشتی از محمود معظمی

 

بسیاری از شما که نماینده تعداد بیشتری از خوانندگان این مقالات هستید، به من ا‌ی‌میل می‌زنند یا با دفتر تماس می‌گیرند و تشکر می‌کنند. یکی از ترجیع‌بندهای صحبتِ شما عزیزان این است که: «آقای معظمی، شما به ما کمک زیادی کرده‌اید. چطور می‌توانیم از شما تشکر کنیم؟»

خیلی تشکر. می‌‌خواهم دو تا موضوع را خدمتتان عرض کنم. یکی اینکه چطور تشکر کنید. خیلی خوب است که ما حق‌شناس باشیم و نقشِ دیگران را به اندازه خودش جدی بگیریم. وقتی شما مرا تشویق کنید، من سرِ ذوق می‌آیم، مطالب بیشتری می‌گویم، با شوق بیشتری و با عشق بیشتر می‌گویم و امیدوارم که موثر باشد. برای اینکه از من تشکر کنید، یک راه ساده به شما نشان می‌دهم که هر جا که هستید، بتوانید همان لحظه انجامش بدهید.

تصور کنید باغبانی را که درختی می‌کارد. درختی که این باغبان می‌کارد، به منظوری است. یا سایه‌اش را می‌خواهد، یا شاخ‌و‌برگ یا میوه‌اش را، یا مجموع اینها را. یعنی انسانِ عاقل، باغبانِ دانا، کاری را بیهوده نمی‌کند. اگر می‌خواهید از من تشکر کنید، لطفا میوه بدهید! هر چه بیشتر میوه بدهید، من خوشحال‌تر می‌شوم. میوه انسان، شادی و آرامش و موفقیت‌های روحی و اقتصادی است. هر وقت شما موفق شوید، من آن باغبانی هستم که بسیار خوشحال می‌شوم. در این صورت است که احساس می‌کنم کارم بیهوده نبوده. نه تنها بیهوده نبوده که خیلی هم مفید بوده؛ چرا که زندگیِ عزیزانم را در جهت مثبتی تغییر داده است. هیچ چیز مرا به این اندازه خوشحال نمی‌کند که از زبانِ خودتان یا دیگران بشنوم که شما خوشحالید، موفقید. علامتِ موفقیت هم بسیار ساده است: «نشانه موفقیت، یک تبسم است.» هر وقت یک تبسم گوشه لبتان است، این میوه زندگی است. پس اول اگر خواستیم قدرشناسی کنیم، یک راهش این است که لبخند بزنیم.

اگر می‌خواهید تشکری علاوه بر این داشته باشید (که البته من به همان اولی راضی هستم)، خواندنِ این مقالات را به دوستان و اطرافیانتان توصیه کنید. به این ترتیب هزینه آماده‌سازیِ این مقالات درخواهد آمد. به عزیزانمان در مجله خلاقیت کمک کنید تا سود کنند و بیشتر از این آموزش‌ها تولید کنند. همچنین می‌توانید در سمینارها و کارگاه‌های ما شرکت کنید. کتاب‌های ما را بخرید. اگر می‌خواهید غیر از میوه‌ای که من خواستم -یعنی تبسمی بر گوشه لب- باز هم تشکر کنید، راهش اینهاست ولی همان اولی کافی است.

اما نکته دوم. کسانی که از نزدیک مرا دیده‌اند یا از من تشکر می‌کنند، بلافاصله این پاسخ را از من می‌شنوند. کسی اگر به من بگوید: «آقای معظمی من از شما خیلی متشکرم؛ زندگیِ من خیلی بهتر شده!» من به او خواهم گفت: «دوستِ عزیز لطفا بوسه‌ای با دستانت بر گونه خودت بزن تا من بگویم چرا خواستم این کار بکنی.» و بعد به ایشان عرض می‌کنم: «دلیلش این است که باید از خودتان تشکر کنید!» این شمایید که به این مقاله‌ها و آموزش‌ها معنا می‌دهید. همه شما می‌دانید که این کاغذ خیلی بهتر از شما حرف‌های مرا ثبت می‌کند. ولی هیچ تشکری ندارد که از من بکند. چرا؟ فرق شما با اوراق این مجله در چیست؟ شما شعور دارید. درک دارید. آگاهید، به خودتان و اطرافتان. هدفمندید. می‌خواهید موفق شوید. می‌خواهید بدرخشید. می‌خواهید تغییر ایجاد کنید. می‌خواهید فرزندان بهتری تربیت کنید. می‌خواهید کارتان پررونق‌تر و مشتریانتان خوشحال‌تر باشند. می‌خواهید اجتماع سالم‌تری داشته باشید. می‌خواهید دنیا جای بهتری برای زندگیِ خودتان و دیگران باشد. مگر غیر از این است؟ شاید از مطالبی که گفته می‌شود، شما در هر مقاله یکی یا دو سه نکته را بردارید؛ ولی همان ارزش است.

«مستمع، صاحب‌سخن را بر سرِ ذوق آورد.» من درک می‌کنم که فرقِ شما با این کاغذهای مجله در چیست. شمایید که به این مقاله‌ها معنا می‌دهید. شما که می‌خوانید و توجه می‌‌کنید، آموخته‌ها را اجرا می‌کنید و تلاش می‌کنید که انسان‌های بهتری بشوید. برای خودتان و برای دیگران. من از شما متشکرم. به‌واقع من از شما متشکرم. چون من این حرف‌ها را برای خیلی‌ها می‌زنم. بعضی‌ها گوش نمی‌کنند. آمادگی ندارند. حوصله ندارند. اما اگر شما گوش می‌کنید و می‌خوانید و لذت می‌برید، به خودتان اعتبار بدهید. ممنونم از اینکه قدرِ مرا می‌دانید. ممنونم که به من اعتبار می‌دهید. من نقشِ خودم را نادیده نمی‌گیرم. اما می‌دانم اگر صدها محمود معظمی هم بیایند و صدها حرفِ بهتر هم اگر بزنند، باید کسی باشد که بخواند و گوش کند و اجرا کند. شما هم می‌خوانید و هم اجرا می‌کنید. همین الان.  و زندگی‌تان بهتر می‌شود. هر لحظه بهتر می‌شود. برای اینکه خواستارِ یک زندگیِ بهتر هستید. چرا کار دیگری نمی‌کنید؟ چرا الان از بین ده‌ها کار دیگر که امکانِ انجامشان را دارید، این مقاله را می‌خوانید؟ شما تصمیم می‌گیرید که این مقاله را بخوانید یا نخوانید؛ و خوشحالم شما مجله خلاقیت، من و این سری مقالات را انتخاب می‌کنید. من احساس می‌کنم آدمِ مفید و باارزشی هستم و همین برایم کافی است. به خاطر داشته باشید ارزش در شماست. بی‌تعارف عرض می‌کنم. این عقیده قلبیِ من است. شما بوده‌اید که این حرف‌ها جذب شود. اگر نبودید، این حرف‌ها چه تاثیری در در و دیوار داشت؟ شما زنده‌اید، هوشیارید، جست‌وجوگرید و می‌خواهید. می‌خواهید بهتر زندگی کنید. می‌خواهید موفق‌تر باشید و چون می‌خواهید، به طرفتان جاری می‌شود.

حالا می‌خواهم خواهش کنم که بیاییم با هم تمرینِ قدرشناسی و تشکر را انجام بدهیم. لزومی ندارد یکی در مجله یا رادیو و تلویزیون بیاید تا ما از او تشکر کنیم. اگر بچه کوچکی هم یک حرفِ خوبی بزند و نکته‌ای را برای ما روشن کند، یا یک راننده تاکسی، پیرمردی عاقل، یک پیرزن مهربان، کارگری که ممکن است در خانه ما کار کند ولی حرفی بزند که مرا بیدار و زندگیِ مرا بهتر کند، باید از او تشکر کنیم. دو جور تشکر کنیم: نخست، از حرفی که آن را مفید یافته‌ایم استفاده کنیم و زندگی‌مان را بهتر کنیم؛ چون به نیتی آن حرف را زده است. دوم، به او بگوییم متشکریم و از او چیزی مفید یاد گرفته‌ایم.

معلمِ خوب، شاگردِ خوبی دارد. اگر آبی نیاید، آبی نمی‌رود. استخر و قنات اگر آبی به آن وارد نشود، آبی از آن بیرون نمی‌رود. «جریانِ» دانش و علم و عشق و حرکت است که فایده دارد. آب‌انباری که درش بسته است و کسی به آن دسترسی ندارد، به درد نخواهد خورد. باید جریان پیدا کند. من و شما می‌توانیم این را به جریان بیندازیم. چگونه؟ تشویق کنیم. تشکر کنیم. از همسرمان تشکر کنیم. «ممنون عزیزم! چه راهنماییِ خوبی کردی.» «متشکرم پسرم! خیلی ممنون. راجع به آن فکر می‌کنم و بعدا نظرم را می‌گویم.» شاید موافق نباشم. اشکالی ندارد ولی تشویقش کنم حرفش را بزند. و در ضمن، به خاطر داشته باشیم اگر شما به کسی حرفی زدید، اگر شما به کسی محبتی کردید و او پذیرفت، اول از او تشکر کنید.

شاید این داستان را قبلا برای شما تعریف کرده باشم. این داستان به سال‌ها قبل، شاید چهل سال پیش، برمی‌گردد. یک آقایی از لندن برگشته بود و این را برای یکی از دوستانِ من (اساتیدِ بنده) تعریف می‌کرد. می‌گفت من در کوچه ظپس‌کوچه‌هایی می‌رفتم که خیلی شیب داشت. نمی‌توانستم مقصدم را پیدا کنم. یک خانم انگلیسیِ چاقی هم آنجا بود. به او گفتم خانم من می‌خواهم بروم به این آدرس، می‌شود مرا راهنمایی کنید که از کدام طرف بروم؟ پیرزن پرسید چند دفعه به این شهر آمده‌ای؟ گفتم اولین بارم است. گفت دنبالِ من بیا. پیرزن با این وزنش در آن سربالایی عرق می‌ریخت، من معذّب بودم و می‌خواستم بگویم خانم لطفا به خودتان زحمت ندهید. تا اینکه مرا به جایی رساند و گفت از اینجا به بعد باید از فلان سمت بروی تا به مقصدت برسی. بعد من به رسمِ ادب به او گفتم خانم، خیلی از شما متشکرم. شرمنده‌ام که اذیتتان کردم. او گفت نه پسرم، من از شما متشکرم. من یک پیرزنی هستم که ازکارافتاده‌ام و کاری ندارم. تو امروز به من فرصت دادی که احساسِ مفید‌بودن کنم. از تو متشکرم.

شما به من فرصت می‌دهید که من احساسِ مفید‌بودن کنم. احساس کنم می‌توانم کاری کنم. احساس کنم کسی هستم. من از شما متشکرم. اگر کسی هم به حرفِ شما گوش کرد یا به شما فرصت داد که حرف بزنید، از او تشکر کنید که به شما احساسِ مفید بودن داده است. «نیازِ مردم به تو، از رحمتِ خداوند است. آن را قدر بدان و ملولشان نساز.» هر کاری می‌توانی برای کسی بکنی، بکن؛ و خیلی هم نکته‌سنجی نکن که همین الان مزدش را بگیری. کمی سعه صدر داشته باشی، چندین برابرش را خواهی گرفت. حتی اگر چنین مزدی هم نگیری، همین احساسی که داری، همین حسِ مفید‌بودن خیلی ارزشمند است. همین که احساس کنی می‌توانی تغییر ایجاد کنی، احساس کنی کسی هستی، خیلی ارزش دارد. این است که قدر بدانیم، احترام بگذاریم و از تشکر و قدرشناسی دریغ نورزیم.

هر چه بیشتر تشکر کنید، مردم خوشحال‌تر می‌شوند و بیشتر به شما سرویس خواهند داد. می‌خواهم از شما خواهشی بکنم. به قولِ دوستی: «اول هدیه را بفرست، بعد دنبالِ دلیلش بگرد!» مهربانی کن و بعد دلیلی برایش پیدا کن. خسّت نکن. اول خیرش به خودمان می‌رسد. اینکه من فکر کنم شما را خوشحال کنم، همین فکر به من امید و انرژی و ارزش می‌دهد. تا اینکه من فکر کنم چگونه حالِ کسی را بگیرم. وقتی فکرِ منفی آمد، همه چیز خراب می‌شود.

خواهش می‌کنم بگذارید این اخلاقِ سپاسگزاری راه بیفتد و این سدها شکسته شود. شما تشکر کن، اگر کسی هم مسخره کرد یا جدی نگرفت، اشکالی ندارد. تو تشکر را بکن دوستِ من، عزیزِ من. در کارِ خیر، حاجتِ هیچ استخاره نیست. بذر مهربانی را بکاریم و کاری کنیم که هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شویم، به این شوق بیدار شویم که دو یا سه یا چهار نفر را خوشحال و از آنها قدرشناسی کنیم. از معلمِ کلاسِ اولمان، از راننده تاکسی، همکارمان، رئیسمان، مرئوسمان و…. خدا را شکر کنیم. خواهیم دید که چطور نعمت‌ها روزافزون خواهد شد.

کتاب آموزش ارتباط موثر
ارتباطات پررویی نیست آموزش ارتباط موثر

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا موارد خواسته را برای ورود به سایت تکمیل نمایید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.