منوی بالا را از قسمت نمایش -> فهرست انتخاب کنید
اطلاعیه :
  • مخاطبان گرامی ضمن برطرف شدن مشکل پیش آمده در درگاه پرداخت میتوانید پس از بهرمندی از مطالب و محتوی مقالات در صورت علاقمندی نسبت به خرید هر یک از محصولات ما اقدام نمایید

۲درس کارآفرینانه ازفاجعه‌ی پلاسکو

  1. در مورد حادثه ی پلاسکو همه چیز گفته شده است،جز یک موضوع.
    موضوعی که شــاید جای طرح آن در همین رسانه ی خلاقیت باشد که در طی سالهای انتشــارش همواره روی یک آموزه تاکید ویژه کرده است: پذیرش مسوولیت تمام جوانب زندگی خود؛ چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی.
    در تاریخ کهن و نیز تاریخ معاصر ایران می توان نمونه های بیشماری را از نگاه مقصرجو و مقصریاب پیدا کرد که الگوهای خاص خود را دارد و رگه هایی پررنگ از آن را در جریان حادثه ی پلاسکو هم شاهد هستیم.
    آن بخش از حادثه ی پلاسکو که به دلیل زیرساختهای فرسوده ی ساختمان، از یک حریق کوچک به یک فاجعه انجامید، موضوع بررسی این نوشته است.
    مطالبه گری از نهادهای دولتی در قالب رسانهای و در مقام شهروندانی آگاه از حقوق خود، بسیار پسندیده و راهگشاست که مخالفتی را برنمی انگیزد.
    اما در جریان حادثه یلاسکو، مطالبه گری از مسوولان نهادهای عمومی و دولتی، گاه در ابعادی گسترش پیدا میکرد که مطالبه گری از شهروندان ذینفع و مسوول در حادثه ی پلاسکو را به صورت کامل، به زیر سایه میبرد.
    انگار نه انگار که پلاسکو ساختمانی تجاری بوده که ارزش سرقفلی برخی از مغازه هایش، به هفت تا ده میلیارد تومان میرسیده و با یک آتش سوزی به عدد صفر تقلیل یافته است.
    اینکه مسوولیت را به طور کامل متوجه دستگاه های عمومــی و دولتی کنیم و درصدد مطالبه گری تام و تمام از آنها برآییم، باعث میشود درس های مهمتر حادثه ی پلاسکو فراموش شود.
    درس هایی که نه در سطوح اجتماعی و سیاسی که در سطوح اقتصادی و کارآفرینانه لازم است در نظر گرفته شود.
    به طور مشخص، حادثه ی پلاسکو، دو درس عمده برای کســب وکارهای ایرانی دارد که اتفاقا باید آنها را در شمار کلان-آموزه ها در حیطه ی کسب وکارهای ایرانی قرار داد؛ چرا که در مورد بسیاری از شرکتها و سازمانهای کشور مصداق دارد.
  2.  وقتی از این منظر به حادثه ی پلاسکو نگاه میکنیم و به آسیب شناسی دلایل آن می پردازیم، نخستین پرسشی که پیش می آید این است که چرا مالکان مغازه هایی که سرمایه شان به واسطه ی مالکیت این مغازه ها به چندین و چند میلیارد تومان میرسیده، مواظب مالشان نبوده اند و این سرمایه های سرشــار را به امان خدا رها کردهاند؛ به حدی که با یک اتصال برق، آتشــی بر پا می شــود که نه از تاک نشانی میگذارد و نه از تاک نشان.
    اینکه ارزش سرقفلی یک مغازه به ارزش چند میلیاردی میرسد، نشان از رونق بینظیر آن دارد؛ با این اوصاف چگونه است که پلاسکو از راکدترین و زهواردررفته ترین مغازه های فعلی شهر تهران هم امکانات کمتری دارد و با یک حادثه، کل ارزش آن به مویی بند میشود.
    این در حوزه ی رفتارشناسی تاجر، کارآفرین و فعال اقتصادی ایرانی میتواند موضوع تحقیقات آسیب شناسانه ی بسیاری باشد که متاسفانه به واسطه ی نگاهی مقصرجو که همه چیز را از دولت و نهادهای عمومی میخواهد، از پرداختن به آن، غفلت آشــکاری صورت میگیرد.
    شکی نیست که نهادهای مرتبط باید اخطار بیشتری می دادند و ساختمان های ناایمن را پلمب می کردند؛ اما اگر این کار را هم درســت انجام می دادند، باز هم دایه ی مهربانتر از مادری بودند که در چشم خیلی از مالکان پلاسکو به عنوان عوامل مزاحمت بازنمایی می شدند.
    مالکان اصلی، دلسوز مال خود نبوده اند؛ حال چگونه توقع داریم ماموران دولتی از ســر دلسوزی با این قضیه برخورد کنند.
    دو درسی که از این منظر در مورد حادثه ی پلاســکو وجود دارد،  می تواند پاسخی باشد به این معمای عجیب و غریب در رفتار کارآفرین-تاجر ایرانی. در وهله ی اول باید اشاره کرد که موردی به نام آینده پژوهی، آینده بینی و مدیریت تغییر در کسب وکارهای ایرانی، محلی از اعراب ندارد.
    کسب وکارهای ایرانی به شدت درگیر روزمره هســتند و از این روزمره گی ذرهای فراتر نمی روند.
    تجارت پلاسکو چندین و چند دهه بود که به همان سبک آغازین خود ادامه داشت و اگــر فرو نمی ریخت، احتمال تا چندین دهه ی بعد هم بر همان روال ادامه پیدا میکرد.
    کارآفرین ایرانی در بسیاری موارد، درکی ایستا از تجارت دارد و گمان میکند که وقتی بازاری شروع شد و رونق گرفت، باید تا ابد بر همان مسیر پای بفشرد و پیش برود.
    پلاسکو به دلیل موقعیت محلی استراتژیک خود، همچنان تا روز آخر، رونق قابل توجهی داشــت و دیدگاه ایســتای کارآفرین-تاجر ایرانی را در مورد کسب وکار تایید میکرد.
    اما بی اعتنایی به مدیریت تغییر، ناگهان از طریق ریزش ساختمانی خسته، تبعات خودش را نشان داد.
    ساختمانی که بازتاب رفتار ساکن و راکد کسب وکارهای ایرانی بود و در طول پنجاه سال از حیات خود، ذرهای نوسازی و نونواری را به خود ندید.
  3. درس دیگری که از منظر کارآفرینی در حادثه ی پلاسکو وجود دارد، معضل ریســک تمرکز در کسب وکارهای ایرانیست.
    همانطور که بخش عمده ی درآمد سرشار نفتی در ســالهای دهه ی ۱۳۸۰ در ملک و ملکسازی تمرکز پیدا کرد و صرف ســاختمان هایی شد که الان مشــتری ندارند و فقط پول را تبدیل به سنگ و آجر کرده اند، پلاســکو هم به طور مشخص از ریســک تمرکز رنج میبرد.
    این ریسک تمرکز، هم از منظر کلیت صنعت پوشاک قابل بررسی است و هم از جنبه ی رفتار مالکان پلاسکو که تا قبل از این حادثه، سود سرمایه ی بالایی را به واسطه ی افزایش ارزش سرقفلی ملکشان تجربه میکردند.
    در صنعت پوشاک، مرکز توزیع پوشاک شهرستان، به طور مشخص در پلاسکو تجمیع شده بود و پوشــاک ارزان برای بوتیک های شهرستانی را صرفا میشد در پلاسکو و از فعالان پلاسکو تهیه کرد.
    این چنین است که رییس اتحادیه ی پوشــاک بعد از حادثه ی ریزش پلاسکو از ضرر نجومی چند صد میلیاردی در جریان این حادثه صحبت میکند و بــه توصیف رکودی می پردازد که گریبانگیر این بخش مهم از بازار پوشاک خواهد شد.
    اما ریسک تمرکز برای کسب وکار مالکان پلاسکو هم از جنبهای قابل توجه بروز پیدا میکند.
    اینکه یک نقطه ی جغرافیایی در شهر باعث میشود ارزش مغازهای به شکل چشمگیری در طی چند دهه افزایش پیدا کند؛ در اغلب موارد بیش از آنکه نشان از هوش اقتصادی مالک مغازه باشد، به شانس ربط دارد.
    ولی اگر مالک مغازه توانست این شانس را در قالب برندی معتبر به نقاط دیگری از شهر و کشــور هم گسترش دهد، آن وقت نشان از درک و هوش سرشار تجاری دارد.
    در پلاسکو شاهد چنین پدیدهای نبودیم و بسیاری از مالکان مغازه های پلاسکو به قدری غرق در لذت بادآورده ی رونق سرمایه شان بوده اند که گسترش آن به نقاط دیگر، پیشکش؛ حتی نخواستند تدابیری برای حفظ این اقبال بلند در همان پلاسکو بیندیشند.
    تا روز آخر، این گاو شیرده را دوشیدند و ذرهای به فکر سالمتش نبودند و فاجع های اینچنین پدید آوردند.
    این شاید همان اصلی باشــد که مولوی در بیتی ماندگار به تمامی، توضیحش میدهد و حادثه هایی اینچنین را میتوان مشمول این بینش ماندگار در نظر گرفت: هر که او ارزان خرد، ارزان دهد/ گوهری طفلی به قرص نان دهد.یادداشتی از حسین یاغچی

مطالب مرتبط