اقتصاد مقاومتی در سرگذشت کارآفرینان ایرانی

اقتصاد مقاومتی در سرگذشت کارآفرینان ایرانی

اقتصاد مقاومتی در سرگذشت کارآفرینان ایرانی/ این شماره: مجید قنادان، بنیانگذار صنایع غذایی مجید

نقش اشتیاق در موفقیت یک کسب‌وکار

در ادامه سلسله مباحث گذشته در خصوص اقتصاد مقاومتی دوباره مراجعه می‌کنیم  به گفتار  رهبر معظم انقلاب  که همیشه چراغ راهی است برای کارآفرینان عزیز، ایشان می‌فرمایند:

کاهش وابستگی به نفت از الزامات اقتصاد مقاومتی است. این وابستگی، میراث شوم صدساله‌ی ماست همین شرکت‌های دانش‌بنیان یکی از بهترین مظاهر و یکی از موثرترین مولفه‌های اقتصاد مقاومتی است. اقتصاد مقاومتی به یک ملت امکان می‌دهد که حتّی در شرایط فشار هم رشد و شکوفایی داشته باشند. ما باید اقتصادی داشته باشیم که هم ‌روند رو به رشد محفوظ بماند، هم آسیب‌پذیری‌اش کم باشد. اگر به ابتکار جوان‌ها، تکیه کنیم از فخـر و منّت دشمنان خارجی، خودمان را رها خواهیم کرد.

در همین راستا این هفته به سرگذشت کارآفرین دیگری از سرزمین ایران عزیز خود می‌پردازیم؛ کسی که نشان داد با هیچ و فقط با اتکای به خدا و غیرت ایرانی می‌تواند نام ایران را بر سر زبان‌ها بیندازد و او کسی نیست جز مجید قنادان خالق برند صنایع غذایی مجید.

 موفقیت‌ها و گواهینامه‌ها و استانداردهای بین‌المللی:

کسب رتبه اول کارآفرینی و اعطای لوح تقدیر و تندیس بلورین در سال‌های متعدد

کسب رتبه اول و معرفی واحد نمونه استاندارد

کسب رتبه اول به‌عنوان برترین واحد تولیدی و مقام بهترین صادرکننده

 -ISO 9001 – ISO 22000 – HACCP – FDA – HALAL

خالق برندهای:

صنایع غذایی مجید

شرکت آذرین شوشتر

شرکت برگ سبز جنوب

شرکت گلدیس دشت فارس

شرکت ملوانان چابهار

شرکت پخش سراسر فرخ‌آذین

شرکت آذین‌ یاران

ایشان در خانواده‌ای متدین و با وضعیت اقتصادی پایین در شهر شوشتر به دنیا آمد. فرزند ارشد خانواده بود و خیلی زودتر از آنکه تصوری از کسب‌وکار داشته باشد در کنار پدر مشغول به کار شد. او فقط پنج سال داشت ولی تمام‌ کارهای پدر را زیر نظر می‌گرفت. پدر مغازه‌ی کوچک شیرینی‌پزی داشت، درآمد زیادی هم از آنجا به دست نمی‌‌آورد. در آن زمان فرزند ارشد خانواده مسئولیت فراوانی بر عهده داشت و برای تامین مخارج خانواده باید مسئولیت‌هایی را بر عهده می‌گرفت. آقا مجید در شرایطی که فقط هشت‌ساله بود ناچار شد مسئولیت کاری بزرگ را به عهده بگیرد. پدر بدهی سنگینی داشت که باید برای کارکردن به شهر گچساران می‌رفت و اداره‌ی همه‌ی کارها را به این مرد بزرگ واگذار کرد. او با به عهده‌گرفتن کارها می‌دانست که باید از لذت‌های کودکی بگذرد و بزرگ‌تر از سن و سال خود فکر کند و تصمیم بگیرد اما تمام مسئولیت‌ها را با میل و اشتیاق فراوانی پذیرفت. پذیرفتن این مسئولیت باعث شد مجید هشت‌ساله اعتمادبه‌نفس زیادی به دست آورد و از همان کودکی باور کند که توانایی اداره‌ی خیلی از کارها را دارد. همچنین او فهمید که می‌تواند با کمی خلاقیت در کسب‌وکار می‌تواند کارش را توسعه دهد و از اتفاقات ناگوار به نفع خودش استفاده کند.

به دلیل سن کمی که داشت گاه از طرف رقبای خود مورد توهین قرار می‌گرفت و او را با عنوان «یک ‌الف بچه» خطاب می‌کردند. او می‌گوید: «خاطرم هست برای مطالبه‌ی طلبم پس از مدت‌ها به یکی از مغازه‌ها در یکی از شهرهای مجاور رفته بودم. گفتم: حاج‌آقا لطفاً بدهی خود را پرداخت کنید و اگر سفارش جدید دارید بفرمایید. ایشان با کمال خونسردی گفت: بچه، جنس می‌خواهم اما الان نمی‌توانم پولت را بدهم، فعلا برو و تا وقتش طلبت رو خواهم پرداخت. گفتم: حاج‌آقا من سرمایه چندانی ندارم که بخواهم این‌جوری جنس بفروشم، باید تحویل جنس جدید بعد از تسویه‌حساب قدیم صورت پذیرد. ایشان که از جای دیگری عصبانی و خشمگین بود مرا به‌شدت هل داد به ‌طوری‌که زمین خوردم! پس از بلندشدن از زمین به هوا پریدم و یقه‌اش را گرفتم. وقتی با چنین صحنه‌ای مواجه شد، بلافاصله از عملکرد خود پشیمان شد و مرا به گرمی پذیرفت. طلبم را داد و سفارش جدید خود را ارائه کرد. بعد از چند دقیقه گفت: آفرین، قطعا چنین پیشرفتی مرهون چنین جسارتی است.»

اما این ‌همه تحقیر چه تاثیری بر کسی که راهش را انتخاب کرده و می‌داندکه باید چه کارکند، دارد؟

خود می‌گوید: «در آن زمان، مغازه‌های بزرگی در شهرمان وجود داشت اما برکت و رونق مغازه‌ی ما خیلی زیاد بود. من تصمیم گرفته بودم به پدرم کمک کنم و این برکت را لطف خدا می‌دانستم. بدهکاران را دست ‌خالی برنمی‌گرداندم و طلبشان را می‌دادم. پدرم برگشت و اداره‌ی مغازه را دوباره به دست گرفت اما من که دیگر از درس و مدرسه فاصله گرفته بودم به فکر کاری بزرگ‌تر افتادم. تصمیم گرفتم هر روز با وانتی که به اهواز می‌رفت به شهر بروم و تره‌بار بگیرم و بفروشم. تقریباً بیست ساعت از شبانه‌روز به این کار اختصاص‌ یافته بود. به ‌مرور دیدم می‌توانم محصولات مغازه‌مان را به شهر ببرم و محصولات شهر را به آنجا بیاورم و در این صورت می‌توانم بیشتر سود کنم. این کار را انجام دادم. از همان کودکی رویای بزرگی در ذهن داشتم که روزی بتوانم کارآفرینی کنم، به همین دلیل کیفیت کارم خیلی مهم بود. سعی می‌کردم با تحقیق و پرس‌وجو مشکلات کارم را رفع کنم و رضایت مشتری را جلب کنم. طبق بررسی‌هایم متوجه شدم که دو محصول مربا و آب‌لیموی کارگاهمان بیشتر از محصولات دیگر مشتری دارد. به همین دلیل تصمیم گرفتم بیشتر تمرکز و توانم را بر روی آن بگذارم. از بین این دو هم خودم آب‌لیمو را انتخاب کردم. در میدان تره‌بار با تجربه‌هایی که در آن مدت کسب کرده بودم توانستم مرکز خرید لیمو را پیدا کنم؛ مقداری شیشه، تشتک و لیبل تهیه و کارم را شروع کردم.» خیلی زود به دلیل کیفیت محصولات‌، مجید بازار شوشتر، اهواز، دزفول و خرمشهر را گرفت. «بعد از گذشت زمانی متوجه شدم رقبا با کاهش قیمت محصولاتشان درصدد شکست من هستند. تجربه‌ای نداشتم، نمی‌دانستم آنها چه کار کرده‌اند که توانسته‌اند قیمت محصولاتشان را کاهش دهند. پرس‌وجو کردم و متوجه شدم که آنها آب به آب‌لیموهایشان اضافه می‌کنند.

برای مشورت گرفتن نزد شیخ شوشتری(ره) رفتم. ایشان به من گفت دو نوع آب‌لیمو تولید کنم؛ یک نوع آب‌لیمو با درصدی که آب به آن اضافه ‌شده و یک نوع کاملاً خالص. بر روی لیبل آنها هم این موضوع را بنویسم. این راهکار را اجرا کردم، مردم با دیدن صداقتم در کار، بیشتر از قبل از محصولم استقبال کردند و این ‌یک تجربه بزرگ برایم بود که به‌خوبی توانستم از عهده‌ی آن بربیایم.

اقداماتی که در راستای کارم انجام می‌دادم، باعث رونق گردش پول و رونق سرمایه منطقه شده بود که نظر مسئولان بانک ملی را به خود جلب کرد. روزی از طرف رئیس بانک از من دعوت شد و من هم در ساعت مقرر به آنجا رفتم. رئیس با دیدن من خطاب به من گفت: بچه جان چه کار داری؟ و من که می‌دانستم او مرا نشناخته، خودم را معرفی کردم و بعد از معرفی با استقبال گرمی روبه‌رو شدم. مراودات پولی که در این مدت داشتم برایش باعث تعجب بود، او می‌گفت: این معاملات از یک کاسب پنجاه شصت‌ساله ساخته نیست! چطور این جرات را پیدا کردی؟ و من در جواب ایشان گفتم: ایمان و صداقت.

کم‌کم احساس کردم که باید کارم را وسعت دهم. به همین دلیل هم افراد بیشتری را استخدام کردم و هم دستگاه‌های صنعتی و مدرن تهیه کردم. همچنین تصمیم گرفتم کارگاه را به بیرون از شهر ببرم. شرایط زمینی که خریده بودم، مساعد نبود -باتلاقی بود- با این‌حال باید زیرساخت خوبی اِعمال می‌شد تا اینکه مجتمع صنایع غذایی مجید در سال ۱۳۷۰ با راه‌اندازی خطوط مدرن مربا و آب‌لیمو رسماً آغاز به کار کرد. از آن زمان به بعد با اجرای طرح‌های متوالی توسعه و تجهیز‌، خطوط تولید محصولات جدید شامل  انواع شربت‌، رب گوجه‌فرنگی‌، عرقیات و گلاب‌، انواع سس‌، کنسروهای غیر‌گوشتی‌، کنسرو ماهی و قلیه‌ماهی‌، ترشیجات‌، شورجات و آب‌میوه به خطوط تولید پیشین اضافه شد. بدیهی است که محصولات این شرکت پس از اخذ مجوزهای قانونی از وزارتخانه‌های صنایع و بهداشت تولید شده و اغلب آنها از نشان استاندارد ملی ایران برخوردار هستند. جالب آنکه برخی از محصولات این شرکت به دلیل برخورداری از کیفیت بسیار بالاتر از سطوح تعریف‌شده موفق به اخذ استاندارد تشویقی شده‌اند. و همه این سختی‌ها را متحمل شدم تا اینکه امروز صدها نفر از این سفره ارتزاق می‌کنند و توانستم نام ایران را آوازه جهانی کنم.»

و اما عوامل موفقیت آقای مجید قنادان را می‌توان این‌چنین شمرد:

۱-ایمان به خدا و اهل ‌بیت

۲- تواضع و فروتنی

۳-دوری از تنبلی و سستی در انجام امور محوله

۴-شور و اشتیاق

۵-اعتمادبه‌نفس

۶-برنامه‌ریزی و تعیین اهداف

۷-جدیت و پشتکار

رازهای موفقیت یک کسب‌ و کار ایرانی

رازهای موفقیت یک کسب‌ و کار ایرانی غلامرضا جامعی

 

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی
به کانال تگرام مجله خلاقیت بپیوندید و از مطالب به روز استفاده کنید
دیدگاه شما چیست؟


فروشگاه خلاقیت
اشتراک مجله خلاقیت
دانلود رایگان مجله خلاقیت شماره 101
در کانال تلگرام خلاقیت نیستید؟!
جدیدترین مطالب + کوپن‌های تخفیف
جایزه + کلی فیلم و صوت رایگان
عضویت در مجله خلاقیت همراه با جایزه