اقتصاد مقاومتی در سرگذشت کارآفرینان ایرانی :مهدی خان‌محمدی‌، بنیانگذار گروه صنعتی نان سحر

اقتصاد مقاومتی در سرگذشت کارآفرینان ایرانی :مهدی خان‌محمدی‌، بنیانگذار گروه صنعتی نان سحر

 اقتصاد مقاومتی در سرگذشت کارآفرینان ایرانی، این شماره: مهدی خان‌محمدی‌، بنیانگذار گروه صنعتی نان سحر

 خلاقیتی از دل سختی

به روایت رضا رستم‌وندی

همان‌طور که در قسمت گذشته بیان شد مفهوم اقتصاد مقاومتی به معنای فقر و نداری نیست بلکه طبق فرمایشات مقام معظم رهبری اقتصاد مقاومتی زمینه و فرصت مناسب برای نقش‌آفرینی مردم و همه فعالان اقتصادی است. سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی با رویکردی جهادی، انعطاف‌پذیر، فرصت‌ساز، مولد، درون‌زا، پیشرو و برو‌نگراست‌.

به همین منظور در هر شماره‌، مجله خلاقیت با بیان زندگی و شیوه کارکرد یکی از کارآفرینان این مرزوبوم سعی در رواج و اشاعه این فرهنگ اسلامی-‌ایرانی خواهد کرد. امید است با دقت نظر و مساعی خود، ما را نیز رهنمون سازید. این شماره به آقای مهدی خان‌محمدی‌، بنیانگذار گروه صنعتی نان سحر اختصاص دارد.

شایسته‌ترین موفقیت‌های کسب‌شده‌:

تولیدکننده نمونه در سال‌های ۸۳، ۸۴، ۸۵، ۸۶

تولیدکننده نمونه در سال‌های ۸۷، ۸۸

واحد نمونه کشور در سال‌های ۷۶، ۷۸

دریافت لوح تقدیر از وزارت صنایع

شرکت و کارخانه‌های تاسیس‌شده به وسیله ایشان:

  • گروه صنعتی نان سحر
  • شرکت نان سحر
  • صنایع پیشرفت پخت
  • شرکت ثمین نان سحر
  • آموزشگاه نان سحر

آقا مهدیِ داستان ما در سال ۱۳۳۳ در شهر ابهر به دنیا آمده، او زندگی جالب و شنیدنی‌ای دارد. خودش می‌گوید پدرش در شهرشان مغازه پارچه‌فروشی داشته است. سرگذشت او از لحظه‌ای رقم خورد که یک مرتبه به‌ اتفاق خانواده برای مراسم عروسی به شهر دیگری می‌روند و بعد از چند روز که برمی‌گردند متوجه می‌شوند پارچه‌های مغازه پدر که کل سرمایه خانواده بوده به سرقت رفته است. به همین دلیل خسارت سنگینی به خانواده وارد شده و باعث ورشکستگی پدر او می‌شود.

پدر و مادر غم یکدیگر را می‌خوردند و چیزی نمی‌گفتند و همیشه ذکر خدا بر لب داشته و می‌گفتند خدا بزرگ است و همه‌ چیز درست می‌شود. اما مهدی نمی‌توانست این مشکلات را ببیند و کاری انجام ندهد. برای همین تصمیم می‌گیرد کاری بکند تا اینکه یک روز در مسیر خانه پسر همسایه را می‌بیند که در حال خداحافظی از خانه و کاشانه و عزیمت به شهر تهران برای کار و امرارمعاش است. این موضوع فکر او را مشغول می‌شود و بعد از چند روز خلوت‌کردن با خود تصمیم می‌گیرد به تهران برود. این موضوع را با خانواده مطرح می‌کند و آنها به‌ شدت مخالفت می‌کنند، اما او تصمیم خود را گرفته بود.

ساک خود را برداشته و با چشمانی اشک‌بار از خواهران و برادران و مادر و پدر خداحافظی می‌کند. شاید فکرش را نکنید که هنگام حرکت او هشت تومان بیشتر در جیب خود پول نداشت هنگامی‌که از شهرستان ابهر به تهران می‌آید یک‌راست به در خانه عموی خود در خیابان جیحون می‌رود و وقتی در می‌زند عمو در را باز می‌کند و با تعجب علت آمدن را جویا می‌شود. ماجراهای پیش‌آمده را برای وی تعریف می‌کند اما عمو با ماندن او در تهران مخالفت می‌کند. ولی مهدی تصمیم خود را گرفته بود. بعد از صرف ناهار در منزل عمو از خانه بیرون می‌زند و همان روز در یک قهوه‌خانه در مسیر حرکت کار پیدا می‌کند. یک ماه و نیم ماه در آنجا کار می‌کند اما محل کار با روحیه وی همخوانی نداشت پس آنجا را ترک و در یک میوه‌فروشی شاگردی می‌کند. از چهار صبح تا ۱۰ شب در مغازه کار می‌کند تا با مدیر کفش ملی که از مشتریان مغازه میوه‌فروشی بود آشنا و دعوت به کار می‌شود. از کارگری صفر در آنجا شروع می‌کند و ظرف دو سال کنترلچی قسمت می‌شود و حقوقش به ‌روزی ۱۷ تومان می‌رسد.

در همان روزها عموی مهدی مریض می‌شود و او چند روزی به جای عموی خود که در پخش نان بلکی (نان‌های کوچک قدیمی ساندویچ) فعالیت می‌کرد کار می‌کند. او هرروز صبح با دوچرخه شروع به توزیع نان می‌کند و این امر سبب می‌شود با افراد بیشتری در ارتباط باشد و این موضوع با روحیه او سازگاری  بیشتری داشت. به همین دلیل مهدی تصمیم سخت زندگی خود را در ۱۶سالگی می‌گیرد و استعفای خود را به مدیر کارخانه می‌دهد که با مخالفت او مواجه می‌شود. آقای ایروانی که مردی متعهد و بااخلاق بوده وی را ترغیب به عدم استعفا می‌کند اما دیگر دیر شده بود. مهدی مانند گذشته تصمیم خود را گرفته است.

پس از استعفا‌، شاگرد عموی خود می‌شود. در کار پخش نان به مغازه‌ها، رستوران‌ها و ساندویچی‌ها کمک می‌کند و از این موضوع احساس خوبی داشته است. حدود شش ماه به ‌عنوان شاگرد عمو کار می‌کند و در این مدت هم پس‌اندازی جهت مخارج خانواده انجام می‌دهد و هم مشتریان خوبی پیدا می‌کند.. پس از شش ماه از عمو جدا می‌شود و خود به طور مستقل شروع به کار می‌کند. ابتدا برای دو مشتری با دوچرخه نان پخش می‌کند و در این‌ فرصت به درس خود می‌رسد.

به‌تدریج که وضع مالی او خوب می‌شود، مشتریان بیشتری هم برای خود جمع می‌کند و با پول پس‌انداز شده به جای دوچرخه موتور می‌خرد. بعد از یک سال چهار موتورسیکلت و چهار شاگرد برای خود استخدام می‌کند. اما چون پخش نان با موتور، مشکلات خاص خود را داشت، اقدام به خرید یک فولکس استیشن می‌کند. بعد از مدتی فولکس را می‌فروشد و به جای آن دو ماشین ژیان مهاری می‌خرد. بعد از مدتی متوجه می‌شود حجم کار بالا رفته و هیچ نانوایی‌ای نمی‌تواند نیاز آن را تامین کند، بنابراین نسبت به اجاره مغازه‌ای در پل رومی به نام نان نمونه اقدام می‌کند که به دلیل عدم آشنایی با پخت نان چند ماهی ضرر می‌دهد و سختی زیادی را متحمل می‌شود.

حتی هزینه خرید هفتگی آرد را هم نداشته، به همین خاطر آرد را روزانه می‌خریدند. کم‌کم نانوایی در محل جا می‌افتد  و مردم آن را می‌شناسند. مهدی تصمیم می‌گیرد برای نانوایی خود نام شایسته‌ای را انتخاب کند . یک روز صبح با صدای اذان موذن و وضو و نماز به یاد می‌آورد که بیشتر موفقیتش مدیون سحرخیزی اوست، پس تصمیم می‌گیرد نام آن را نان سحر بگذارد. بعد از چند سال مستاجری در مغازه، صاحب آن قصد فروش می‌کند. مهدی می‌گوید حالا که ما شناخته شده‌‌ایم او قصد فروش دارد. پس عزم خود را جزم می‌کند تا این مغازه را بخرد. خلاصه با قرض‌کردن از دوستان در سال ۱۳۵۰ نسبت به خرید آن اقدام می‌کند.

کمی به وضعیت نانوایی که حالا متعلق به خودش است رسیدگی کرده و نانوایی در محل اسم‌ورسمی پیدا می‌کند. یکی از مشتریان نانوایی پیشنهاد خرید دستگاه آلمانی را می‌دهد، اما مهدی خیلی جدی نمی‌گیرد‌، ولی پس از مدتی به‌ صورت نقد و اقساط ماشین را خریداری می‌کند و جزو اولین کسانی می‌شود که در بخش خصوصی با دستگاه تولید نان می‌کند. پس از کار با دستگاه رابطه نان سحر با شرکت آلمانی هم خوب می‌شود و آنها از مشتریان خود جهت بازدید دستگاه به نانوای مهدی دعوت می‌کنند. سن مهدی به ۲۴ سال رسیده بود. فکر هیچ چیز نبود غیر از کار، اما خانواده نگران او بود. به همین خاطر آستین‌ها را بالا می‌زنند و دختردایی مهدی را به او معرفی می‌کنند. او نیز با شناخت قبلی با کمال میل موضوع را می‌پذیرد و زندگی مشترک خود را آغاز می‌کنند.

سال ۱۳۵۷ مصادف با انقلاب اسلامی و خروج شرکت‌های خارجی از ایران است. به همین منظور دستگاه‌ها که قبلاً از سوی کارشناسان آلمانی تعمیر می‌شد حالا بدون تعمیرکار مانده و مهدی باید خود دست‌به‌کار شود. او آنقدر زرنگ بوده که در این چند سال یاد بگیرد چه کار کند اما باز هم مشکلات و عدم تامین قطعه وجود دارد ولی با توجه به روحیه سخت‌کوشی همچنان با مشکلات مبارزه می‌کند و از این تهدید یک فرصت جالب خلق می‌کند و آن تعمیرکاری ماشین‌آلات نانوایی است که در ایران همه به او مراجعه می‌کنند.

بعد از انقلاب و جنگ تحمیلی فشار زیادی به مهدی وارد می‌شود ولی او علاوه بر تامین نان مردم، روزی یک کامیون نان به جبهه‌ها می‌فرستد. توسعه کار باعث می‌شود او یک کارگاه سیصدمتری در یافت‌آباد تهیه کند و حدود ۱۰ کارگر در آن مشغول شوند. اما بعد از مدتی این کارگاه هم جوابگوی او نمی‌شود بنابراین تصمیم می‌گیرد در شهرک صنعتی رباط‌کریم هفت‌هزار متر زمین خریداری کند و کارخانه تولید ماشین‌آلات نانوایی را در آنجا احداث ‌کند.

کار مهدی آنچنان پیشرفت می‌کند که در یکی از نمایشگاه‌های بین‌المللی به یک آلمانی دستگاه می‌فروشد؛ همان آلمان‌هایی که حتی اجازه تعویض یک فیوز ساده را به او نمی‌دادند و این باعث غرور هر ایرانی می‌شود.

یکی از کارهای منحصربه‌فرد آقای مهدی خان‌محمدی ایجاد اولین مدرسه نان در ایران است که یکی از مصادیق بارز کارآفرینی و اقتصاد مقاومتی است. اگر کارگران نانوایی با تهیه نان خوب و مفید آشنا شوند باعث دورریز کم و همچنین صرفه‌جویی در مصرف می‌شوند..

با توجه به گذشته آقای مهدی خان‌محمدی می‌توان درس‌های زیادی از او گرفت.

۱- توکل بر خدا

۲- در خدمت پدر و مادر و خانواده‌بودن

۳- سخت‌کوشی

۴- سحرخیزی

۵- نو‌آور بودن

۶- نترسیدن از مشکلات و سختی‌ها

۷- اعتقاد به باورها و ارزش‌ها

۸- مشتری‌مداری و جلب رضایت مشتری

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی
به کانال تگرام مجله خلاقیت بپیوندید و از مطالب به روز استفاده کنید
دیدگاه شما چیست؟


فروشگاه خلاقیت
اشتراک مجله خلاقیت
دانلود رایگان مجله خلاقیت شماره 101
در کانال تلگرام خلاقیت نیستید؟!
جدیدترین مطالب + کوپن‌های تخفیف
جایزه + کلی فیلم و صوت رایگان
عضویت در مجله خلاقیت همراه با جایزه