وقتی از ریسک در کاروکسب صحبت می‌کنیم

وقتی از ریسک در کاروکسب صحبت می‌کنیم

وقتی از ریسک در کاروکسب صحبت می‌کنیم

یادداشتی از محمدرضا محسنی، کارآفرین

در شماره پیش از مشارکت با کارکنان و اهمیت کارآفرینی سازمانی نوشتیم. اگر شما ویژگی‌های افراد موفق را، که کتاب‌ها در موردشان نوشته شده بخوانید، می‌بینید که ویژگی‌های مشترکی داشته‌‌اند. یکی از ویژگی‌های مشترک همه این‌ افراد که برای خود من خیلی جالب بود، توجه به احساسات دیگران است. لازم است که ما به احساسات دیگران توجه کنیم. چه این احساسات در درون سازمانمان باشد، چه در بیرون از آن. اگر افراد من بدانند من همه سود را برای خودم می‌خواهم و آنها هیچ دخل و تصرف و حقی ندارند، طبیعتا ماندگاری وجود نخواهد داشت؛ پس لازم است در همه چیز مشارکت داده شوند؛ در درآمد، در زیان، در شأن اجتماعی، در دیده‌شدن و در همه قسمت‌ها. بنابراین در مورد بعضی از این کلمات من خیلی دوست دارم آنقدر حرف بزنم تا تغییر کنند؛ مثلا کارآفرین‌بودن را به یک نفر نسبت ندهیم، حتی بیاییم و اسم یک سازمان را، سازمان کارآفرینی بگذاریم؛ یعنی همه‌مان برای هم. اما بپردازیم به موضوع این شماره.

شفافیت در مورد موضوعی به نام ریسک

در جواب این سوال که آیا شخص باید خیلی ریسک کند، خیلی خطر بکند و پل‌های پشت سرش را خراب کند و بعد شروع کند؟، به نظر من این حرف‌ها بیشتر جنبه تشویقی دارد، برای این که بگویند شما حرکت کنید برای رسیدن به یک چیزی، محکم بایستید و با تمام وجود بخواهید. ولی در عمل اگر در مورد کسانی که موفق شده‌اند مطالعه کنید، می‌بینید این‌طور نیست. مثلا مثالی که از بیل گیتس می‌زنند می‌تواند مبنا باشد. ولی من همیشه می‌گویم ما ایرانی‌ها در ریسک تفاوت داریم؛ بعضی وقت‌ها قمارکردن را با ریسک‌کردن یکسان می‌بینیم. اما اینها کاملا تفاوت دارند؛ قمار یک چیز است ریسک چیز دیگر. ما زمانی محاسبه دقیق می‌کنیم، این می‌شود ریسک؛ حالا ممکن است همراه با شکست هم باشد؛ ولی یک زمانی فقط تخمین می‌زنیم، این می‌شود قمار. ما وقتی می‌خواهیم کاری را انجام دهیم، لازم است که تمرکز داشته باشیم.

طبیعتا بیل گیتس هم که در کتاب تبدیل رویا به ثروت اشاره شده از دانشگاه که می‌خواست بیرون بیاید، یکباره بیرون نیامد بلکه مرخصی گرفت، یعنی تمرکز را روی کارش گذاشت، و نگفت هم درس بخوانم، هم این را انجام دهم. لزومی ندارد شما ساختارهای دیگرت را هم به هم بریزی؛ وقتی امکانش هست مرخصی بگیری، مگر دیوانه‌ای همان اول انصراف دهی، خب از این امکان استفاده کن؛ در خیلی از سرمایه‌گذاری‌ها همین‌طور است. من هم زمانی که در صداوسیما کار می‌کردم، نیامدم همان اول استعفا دهم، بلکه مرخصی گرفتم. یا حتی در حوزه‌های مالی، بالاخره لازم است شما اندازه‌ای از منابع مالی‌ات را وارد کنی که اگر شکست خوردی، طرحت شکست بخورد، خودت شکست نخوری.

من بر این باورم اگر ما آدم‌ها عاقلانه‌ و با فکر، حتی با استفاده از شم‌ درونی و خرد درونی وارد یک کاروکسب شویم، شکست نمی‌خوریم؛ ممکن است پروژه‌ها و طرح‌هایمان بارها و بارها شکست بخورد؛ اما شکست‌خوردن ما آدم‌ها زمانی اتفاق می‌افتد که وا بدهیم، بی‌تفاوت شویم و فکر کنیم آسمان به زمین آمده؛ وگرنه اگر بر مبنای امنیت حرکت کرده باشیم و همه پل‌های پشت سر را خراب نکرده باشیم، شکست نخواهیم خورد.

معتقدم نوشتن بیزنس‌پلن یا طرح تجاری، پیش از شروع هر کسب‌وکاری می‌تواند ریسک شما را به شدت کاهش دهد.

مثالی می‌زنم؛ شش ماه پیش یک پیتزافروشی باز شده بود، رفتم امتحان کردم؛ خیلی خوشمزه بود و مشتری‌اش شدم. امروز داشتم از مقابلش می‌گذشتم دیدم تعطیل شده است. با خودم گفتم اگر اینها بیزنس‌پلن داشتند، وضعیتشان بعد از شش ماه نباید این‌طور می‌شد؛ چون بیزینس‌پلن برای این است که بدانیم کجا به زیان می‌رسیم، کجا به سود؛ وقتی یک کار شش‌ماهه به پایان می‌رسد، همان حالتی پیش می‌آید که از آن به عنوان قمار نام بردیم.

من در نمودار چرخه عمر محصولات مطالعاتی انجام داده‌ام و به این نتیجه قطعی رسیدم که تقریبا در دنیای امروز، همه کارو کسب‌ها یا همه فعالیت‌هایمان حتی در شرکت، در کوتاه‌مدت به نتیجه نمی‌رسد. یعنی در مراحل اولیه رشد ما به کندی جلو می‌رویم. این ایده از کتاب «اثر مرکب» دارن هاردی به ذهن من رسید؛ شما قدم‌های کوچک کنار هم برمی‌دارید، سپس پازل بزرگ را شکل می‌دهید. همان مثال یک تومان که در آن کتاب زده شده؛ یعنی یک تومان یا یک میلیارد به شما می‌دهند، ممکن است یک تومان تا روز بیست‌وپنجم خیلی ارزش جدی نداشته باشد، ولی از آن به بعد است که ارزشش جدی می‌شود.

یعنی اگر به شما بگویند یک تومان یا یک میلیارد تومان، الان به شما می‌دهیم، شما کدام را برمی‌دارید و قبول می‌کنید…؟ االبته این یک تومان، هرروز ارزشش دو برابر می‌شود؛ و احتمالا تا روز ۲۵ام ناامیدت می‌کند و هنوز خیلی فاصله داری، ولی از روز بیست‌وپنجم به بعد است که سیر صعودی‌اش شکل می‌گیرد. تقریبا همه کارها همین‌طور است. من در ایران زیاد می‌بینم کاروکسب‌‌هایی را که اصلا عمرشان نمی‌خورد که تحلیل کنی، ببینی موفق بوده‌اند یا ناموفق. بعد اصلا موفق‌بودن یا موفق نبودن را چگونه تعریف می‌کنی؟ با چه پیش‌زمینه‌ و شرایطی آمده‌ای؟

ولی آن چیزی که ما ایرانی‌ها واقعا لازم است به آن توجه داشته باشیم، کلمه ساده‌ای به اسم «صبر» است. اصلا صبر در تصمیم‌گیری نداریم، حتی صبر در شروع هم گاهی نداریم؛ یعنی اگر من ایجاد کاروکسب را تقسیم‌بندی کنم و بگویم یک مرحله آماده‌سازی دارد، یک مرحله اجرا دارد و یک مرحله پیگیری؛ ما بدون آماده‌سازی وارد اجرا می‌شویم، بدون پیگیری هم اجرا را کات می‌کنیم. ما اگر می‌خواهیم کاری را شروع کنیم، باید اول مقدمات را آماده کنیم، در آماده‌سازی‌اش صبر داشته باشیم، زمان بدهیم، تحلیل و تحقیق کنیم، حمایت بگیریم، بعد وارد اجرا شویم؛ و بعد، برای این‌که بفهمیم اجرایمان خوب بوده یا نه، باید پیگیری و ارزیابی کنیم. من به عنوان یک مشتری از این پیتزایی که تعطیل شده، رضایت داشتم، قیمت مناسب و پیتزای خوب؛ پس این نشان می‌دهد که می‌توانسته موفق باشد، می‌توانسته خیلی خوب رشد کند، ولی چرا این‌طور نشده است؟

هزاران دلیل می‌تواند داشته باشد، محتمل‌ترینش این است که پولی که ایشان به عنوان سرمایه ورودی برای این کار در نظر گرفته، کافی نبوده است؛  یا مثلا در جذب شریک موفق نبوده؛ یا نه، شریک داشته، اما با هم قرارداد محکم و شفاف نبسته‌اند و شریکش جای دیگری رفته و برایش مهم هم نبوده؛ یا با کسی شریک شده که اصلا درک درستی از این کار نداشته است (البته اگر مبنا را بر این بگذاریم که خودش درک درستی داشته است). پس این موضوع، موضوع جدی‌ای است، و خیلی خوب می‌توان به آن پرداخت.

پیتر دراکر می‌گوید اگر شما انتظار داشته باشید در چهار سال اول، کاروکسبت به سودآوری برسد، یعنی این که تو هنوز بیزنس را نمی‌شناسی. نمی‌گوید که تو درآمد نداشته باشی، می‌گوید سود؛ یعنی هر چه داشته باشی، باید توی کاروکسب بریزی. باید ببینیم که اصلا این زمان چهار سال را می‌توانیم درک کنیم؟ اصلا صبرش را داریم؟ این کلمه صبر که می‌گویند در همه‌جا صدق می‌کند؛ مثلا این که در خیابان سر یک جای پارک آدم می‌کشند، برای این است که  صبر نداریم، ما هنوز صبر را خوب به بچه‌هایمان یاد نداده‌ایم. در کتاب همسایه میلیونر می‌گوید از زمانی که ثروتمندان شروع به فعالیت کرده‌اند، به طور متوسط ۲۲ سال زمان برده تا به اینجا رسیدند. ولی ما این عددهای بیست‌ودو سه سال را عددهای رویایی می‌بینیم.

قانون جذب

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی
به کانال تگرام مجله خلاقیت بپیوندید و از مطالب به روز استفاده کنید
دیدگاه شما چیست؟


فروشگاه خلاقیت
اشتراک مجله خلاقیت
دانلود رایگان مجله خلاقیت شماره 101
در کانال تلگرام خلاقیت نیستید؟!
جدیدترین مطالب + کوپن‌های تخفیف
جایزه + کلی فیلم و صوت رایگان
عضویت در مجله خلاقیت همراه با جایزه