بررسی‌ها:

3.00 out of 5 based on 4 customer ratings

20,000 تومان

چگونه به هرکس در هرکجا بفروشید – کتاب جدید حمید امامی نابغه فروش بیمه . مجموعه بهترین تجربه‌ها و آموزش‌های استاد حمید امامی در زمینه فروش انواع بیمه

تعداد

توضیحات

کتاب جدید و بسیار کامل حمید امامی متخصص فروش بیمه عمر در زمینه فروش بیمه منتشر شد!

چگونه به هرکس در هرکجا بفروشید

 

نظر حمید امامی درباره آموزش فروش بیمه 

«در هر صنعت و رشته ای و در زندگی شخصی انسانها و حتی در ورزش آموزش حرف اول را می‌زند. به قول آقای نلسون ماندلا آموزش سلاحی است که میتوان با آن دنیا را فتح کرد . نمیتوان گفت که آموزش فقط در فروش بیمه عمر موثر است در هر کاری آموزش تاثیرهای مثبتی دارد. آموزش باعث میشود هزینه ها کاهش یابد ، درآمدها افزایش یابد، آموزش باعث میشود افراد از لحاظ  روحی و روانی وضعیت بهتری پیدا کنند و انرژی و انگیزه بیشتری داشته باشند. بطورکلی آموزش یکی نیازهای بشر امروز است.»

.

داستان این کتاب

این کتاب مجموعه بهترین تجربه‌ها و آموزش‌های استاد حمید امامی در زمینه فروش انواع بیمه می‌باشد. و شامل داستان‌های ایشان از فروششان، ایده‌های خلاقانه برای فروش ، بایدها و نبایدهای فروش بیمه ، و بسیاری مطالب آموزشی گوناگون است.

.

چرا آقای حمید امامی برای تدریس این زمینه فرد مناسبی است؟

نماینده بیمه پارسیان

مدرس بازاریابی و فروش و آموزش فروش بیمه عمر

عضو تاپ میزگرد جهانی میلیون دلاری  فروشندگان نابغه بیمه عمردر دنیا MDRT

دریافت تندیس فعالی از موسسه بین المللی برایان تریسی ۲۰۱۳

دریافت تندیس مدیریت پرستیژ از موسسه بین المللی جک کنفیلد۲۰۱۳

نویسنده مقالات فراوان آموزشی در مجله پنجره خلاقیت در زمینه فروش بیمه

سخنران انگیزشی و آموزشی در سمینارهای متعدد تخصصی ملی و بین‎المللی
 
 

 
 
 
 

.

مقدمه کتاب چگونه به هرکس در هرکجا بفروشید

از شما به خاطر انتخاب این کتاب سپاسگزارم؛ بسیار خوشحالم که توانستم به عنوان یک خدمتگزار در صنعت بیمه تجربیاتم را به جوانان مشتاق و علاقه‌مند به فعالیت در شبکه فروش بیمه‌های زندگی ارائه کنم.
سال‌هاست که در همایش‌ها، سمینارها و کارگاه‌های آموزش بازاریابی و فروش از من می‌پرسند: چه کار کنیم که فروش بیشتری داشته باشیم و بتوانیم پول بیشتری دربیاوریم؟ در طی سابقه چندین ساله تدریس در این زمینه، این سوال، بیشتر از هر سوال دیگری از من شده است. پاسخ من به عزیزان پرسشگر این است که:
.
 
برای قرارگرفتن در مسیر موفقیت فروش، از آنهایی بیاموزید که قبلا این مسیر را پشت سر گذاشته‌اند، کسانی که با به دست آوردن تجربیاتی که از شکست‌های‌شان آموخته‌اند، آنها را در اختیار سایرین قرار داده‌اند. من، دو کتاب را که جزو پر فروش‌ترین کتاب‌های این حوزه است، یعنی «ایده‌های خلاقانه فروش بیمه عمر» و کتاب «نه به نه مشتریان» که حاصل شکست‌ها و نه‌های بسیاری است که از مشتریان شنیده‌ام، با خوانندگان عزیز به اشتراک گذاشته‌ام و در این کتاب تا توانسته‌ام تلاش کرده‌ام آن‌چه را که در کتاب‌های قبلی‌ام از قلم جا افتاده برای کامل‌کردن این پروسه، تقدیم شما خوانندگان عزیز کنم. بارها دوستانی به من گفته‌اند اگر قرار باشد تمام تجربیاتم را در یک جمله به آنها بگویم آن جمله چه خواهد بود؟ و من به آنها پاسخ می‌دهم: «کتاب بخوانید و بنویسید» و این یکی از بزرگ‌ترین راز‌های افراد ثروتمند است.
.
شما با خواندن کتاب‌های تخصصی در حوزه شغلی‌تان می‌توانید از تجربیات و افکار دیگران بهره ببرید؛ به گونه‌ای که همیشه یک سر و گردن از دیگران بالاتر خواهید بود. آن‌چه که جایگاه امروز من را تعیین می‌کند، کتاب‌هایی است که در طول زندگی‌ام خوانده‌ام. کتابخوانی را از ۹ سالگی شروع کرده‌ام و هم‌اکنون کتاب تبدیل شده به بخشی از زندگی من، یعنی بخش تفکیک‌ناپذیر آن.
به پاس قدردانی و سپاسگزاری از حسن اعتماد شما به نوشته‌هایم، ارزشمندترین دستاورد زندگی‌ام،
تجربیات فروش بیمه را که سرشار است از نه‌ها و بله‌هایی که از مشتری گرفته‌ام،
در قالب این کتاب کاربردی تقدیم شما عزیزان می‌کنم.
.
 
امیدوارم که بتواند راهگشای شما باشد و با آموزه‌هایش بتوانید مشتری‌تان را متقاعد کنید که بیمه انتخاب اول‌شان باشد. تا زمانی که نگاه درستی به بیمه نداشته باشید و نتوانید تغییری در دیدگاه مشتریان ایجاد کنید، از نظر فعالیت اجتماعی، پروسه ناقصی را طی می‌کنید. وقتی آمار بیمه‌شدگان مردم را می‌بینم، به وحشت می‌افتم و از اینکه بخش عمده‌ای از مردم کشورم بدون بیمه‌نامه‌های معتبر به امور روزمره زندگی می‌پردازند، نگران می‌شوم.
.
وقتی این نگرانی شدت پیدا می‌کند که آمار بیمه‌شدگان کشور خودمان را با سایر کشور‌های دنیا مقایسه می‌کنم و از فردای فرزندان کشورم به وحشت می‌افتم. چه کسی باید پاسخگوی این ضعف بزرگ باشد؟ مسئولیت آگاه‌نبودن مردم نسبت به ارزش‌های بیمه عمر بر عهده چه کسی یا کسانی است؟ از آنجا که یاد گرفتم هرگز دنبال مقصر نگردم و کسی را جز خودم مسوول ندانم، آستین‌ها را بالا زدم و قلم در دست گرفتم و تجربیاتم را روی کاغذ آوردم تا ضمن اینکه ردپایی از خودم در عالم هستی بر جای می‌گذارم، وظیفه‌ام را هم به انجام برسانم.
.
 
آنچه قرار است از این کتاب در چند جمله بیاموزید این است که باید تبدیل به یک جنگجو شوید و به جنگ «نه»هایی بروید که از مشتریان می‌شنوید. همان‌هایی که حتی خودشان هم نمی‌دانند چرا به شما «نه» می‌گویند و فقط دوست دارند با شما مقابله کنند. بنابراین با استفاده از شیوه‌های ارائه شده این کتاب باید به هر «نه»ای که مشتری به شما می‌گوید، به چشم یک اسکناس ۱۰۰ دلاری نگاه کنید. بروید به استقبال «نه»‌ها. تا با هر «نه»ای که مواجه شدید مسیرتان را تغییر ندهید. مگر تمام «نه»هایی که قرار است تمام مشتریان به شما بگویند چند تاست؟۱۰تا؟ ۲۰تا؟ ۵۰تا؟ ۱۰۰تا؟ مطمئن باشید به ۱۰۰ تا نخواهد رسید. ولی اگر حتی این عدد به ۳۶۵ تا هم برسد کافی است شما هر روز یک «نه» جدید بشنوید.
.
 
وقت بگذارید، از افراد باتجربه کمک بگیرید و راه تبدیل «نه» به «بله» را بیاموزید. بعد از یک‌سال، دیگر هیچ‌کس قادر نخواهد بود به شما «نه» بگوید. آیا یک سال وقت گذاشتن برای یادگیری، ارزش آن را دارد که تا پایان عمرتان همه به شما «بله» بگویند؟ قطعا همین الان در پاسخ به پرسش من خواهید گفت «بله»؛ من هم برای این‌که این «بله» را الان از شما بشنوم زحمات زیادی را متحمل شدم. کتاب‌های زیادی خوانده‌ام، از سخنان اساتید زیادی استفاده کرده‌ام، به سمینار‌ها و کارگاه‌های آموزشی زیادی رفته‌ام. با هزینه‌کردن وقت و پول توانستم آنها را تبدیل به سرمایه‌ای کنم که هم‌اکنون در دستان شما جای گرفته است.
این کتاب و کتاب «نه به نه مشتریان در فروش بیمه عمر» حاصل «نه»هایی است که شنیده‌ام و کتاب «ایده‌های خلاقانه فروش بیمه» حاصل شکست‌هایی است که در طول زندگی با آنها مواجه شدم. تونل‌ها به ما می‌آموزند که در دل کوه هم می‌توان راهی یافت. برای یک فروشنده حرفه‌ای، «نه» به معنای «بله»‌های بیشتر در آینده است، بنابراین تا می‌توانید از «نه»‌های بیشتر استقبال کنید. دلسرد و ناامید نشوید.
.
 
آقای «برایان تریسی» که بارها افتخار حضور در سمینار‌ها و کارگاه‌های تخصصی‌اش را چه در آمریکا و چه در ایران داشته‌ام، نکته ارزشمندی را در هر برنامه آموزشی که با ایشان داشتم، می‌گفت:
«صبح‌ها کمی زودتر بیدار شوید و سی تا شصت دقیقه در زمینه کاری‌تان مطالعه کنید. زیر جملات مهم خط بکشید و یادداشت‌برداری کنید. فکر کنید چگونه می‌توانید آنچه را یاد گرفته‌اید، در کار روزانه خود به کار ببرید. در طول روز همواره فکر کنید که چگونه می‌توانید از آنها برای بهتر بودن و با کفایت‌تربودن خود استفاده کنید. در پایان هرروز، آن را مرور کنید و براساس دانش و مهارت‌های نوآموخته‌تان پیشرفت و نتایج کارتان را ارزیابی کنید. وقتی شما روزی سی تا شصت دقیقه در زمینه کارتان مطالعه کنید و در طول روز به این فکر کنید که چگونه می‌توانید آنچه را که یاد گرفته‌اید به کار بگیرید، به صورت خودآگاه و ناخودآگاه به سمت پیشرفت و بهتر شدن، حرکت خواهید کرد. نتایج پیشرفت شما در طول زمان روی هم انباشته می‌شود و بسیار چشمگیر خواهد شد و شما بدون آن که حتی متوجه شده باشید، روز به روز بهتر خواهید شد. اگر روزی سی تا شصت دقیقه کتاب بخوانید، می‌توانید در هفته، خواندن یک کتاب را تمام کنید و در سال، پنجاه کتاب را خواهید خواند. گرفتن مدرک دکترا از یک دانشگاه خوب تا حدی مستلزم خواندن چهل تا پنجاه کتاب و جمع‌بندی آن در یک پایان‌نامه است. اگر شما مصمم باشید و این شیوه را عملی کنید، در حقیقت در رشته کاری خودتان دکترای عملی گرفته‌اید.»
.
اگر شما به همین روال ادامه دهید و در ده سال، پانصد کتاب بخوانید در دنیایی که یک فرد معمولی در سال، کمتر از یک کتاب می‌خواند، فکر می‌کنید چه جایگاهی به دست خواهید آورد؟ شما باید خودتان را طوری عادت دهید که تلویزیون‌تان را خاموش کنید. روزنامه را زمین بگذارید و صبح‌ها کمی زودتر از خواب بیدار شوید. به این ترتیب شما یک سرمایه‌گذاری بزرگ ذهنی کرده‌اید. این سرمایه‌گذاری از لحاظ نتیجه کاری، چنان ترفیعی برای شما خواهد داشت که لذت آن از هزارها تومان اضافه حقوق، بالاتر است.
.
 
از همین حالا امتحان کنید. تجربه شخصی من، درستی این گفتار را به من اثبات کرده است. در سن ۹سالگی با داستان «جوجه اردک زشت» اثر «هانس کریستین اندرسن»، نویسنده نامدار دانمارکی، کتابخوانی را شروع کردم و در طی این سال‌ها هرگز از خواندن کتاب دست نکشیدم. حتی در دورانی که پول برای خرید کتاب نداشتم، باز هم ادامه دادم و امروز در مسیر تحقق رویاهایم گام برمی‌دارم و هرروز آهنگ موفقیت‌هایم سرعت بیشتری پیدا می‌کند. در اینجا جا دارد از کسی که نخستین کتاب غیردرسی را به دستم داد و چراغ این راه را برای من روشن کرد، سپاسگزاری کنم. سرکار خانم «نرگس بوترابی» (خاله منیژه) عزیزم؛ امیدوارم من هم با نگارش این کتاب بتوانم فانوس دریایی ذهن شما را روشن کنم تا بتوانید مسیرتان را در شب‌های تاریک و طوفانی دریای پرتلاطم زندگی و کسب و کار، به درستی پیدا کنید.
 
 .

آینده فروش بیمه از نگاه حمید امامی

هرچه رو به جلو حرکت می‌کنیم نیاز مردم بیشتر میشود و فرهنگ مردم توسعه پیدا میکند ، به‌نظر بنده هرچه جلوتر برویم راه روشن‌تر است.

.

درباره بدفروشی بیمه

بدفروشی پدیده ای است که متاسفانه در جامعه بیمه ای ما حاکم شده و علت آن هم عدم آموزش صحیح است ، وقتی که یک نماینده روشهای صحیح فروش حرفه ای را بلد نباشد به‌خاطر تامین هزینه های خود به هر شیوه ای متوسل می‌شود و این باعث وارد آمدن آسیب جدی در وحله اول به خود و بعد به صنعت بیمه کشور می‌شود. وقتی که یک نماینده اقدام به بذل کارمزد و یا نرخ‌شکنی می‌کند دراصل به خودش آسیب رسانده. وقتی این اتفاق می افتد نشان دهنده این است که نماینده توانایی فروش ندارد و می‌خواهد با توسل به این قبیل کارهای غیرحرفه ای اقدام به فروش کنند . شما می‌بینید بیمه شخص ثالث که برای بیمه گذار از نان شب واجب‌تر است و اجباری هم هست بعضی از نمایندگان بوسیله بنرهای تبلیغاتی جلوی دفترشان اعلام میکنند تا ۷۰درصد تخفیف، خب چرا ما باید این تخفیف را بدهیم؟ بیمه‌گذار که مجبور است این بیمه‌نامه را بخرد و اگر نداشته باشد نمیتواند وسیله نقلیه خود را حرکت دهد اما متاسفانه برخی همکاران همین بیمه‌نامه را هم حرفه‌ای نمی‌فروشند و به مشتری باج میدهند . چرا ؟؟ به‌دلیل اینکه بلد نیستتند چگونه بفروشند.

.

.

نمونه‌ای از مقالات استاد امامی: ماجرای خواندنی فروش بیمه به یک پزشک بسیار سرسخت

در یکی از کارگاه‌های فروشی که داشتم. یک‌نفر از حاضران راهکار فروش بیمه به پزشکان را سوال کرد. پاسخ دادم: «من تاکنون تجربه فروش بیمه‌نامه پزشکان را نداشتم ولی تا آن‌جایی که می‌دانم قشر پزشکان هم مثل سایر افراد جامعه متفاوت هستند. همه پزشکان مثل هم فکر نمی‌کنند، آن‌ها هم رگ خوابی دارند و باید سعی کنیم رگ خواب‌شان را پیدا کنیم.»

.
دوستی که این سوال را پرسیده بود آقای دکتری را به من معرفی کرد و گفت: «این آقای دکتر رفتار ناخوشایندی دارد. من برای فروش بیمه‌نامه به ایشان مراجعه کردم و ایشان خیلی بی‌ادبانه من را از مطب‌شان بیرون کردند. اگر می‌شود به ایشان یک بیمه عمر بفروشید؛ چون مطمئنم این یک کار نشدنی‌ست.»

.
گفتم: «در این دنیا هیچ کاری نشدنی نیست و هر کاری راهی دارد و باید راه درست را پیدا کرد.»
یک روز تصمیم گرفتم به این آقای دکتر مراجعه کنم و ببینم چطور می‌شود به او بیمه بفروشم. آخر وقت به مطبش رفتم، چند مریض داشت، منتظر شدم تا همه مریض‌ها کارشان تمام شد. دلشوره زیادی داشتم ولی مقاومت کردم، آخرین مریض که بیرون آمد، خانم منشی گفت: «دفترچه بیمه دارید؟»
گفتم: «ببخشید خانم من مریض نیستم. با آقای دکتر کار شخصی دارم.»
گوشی را برداشت و به آقای دکتر گفت: «دیگر مریض نداریم، فقط آقایی آمدند و با شما کار شخصی دارند.»
دکتر هم گفت: «بگو بیاید داخل.»
وارد شدم و سلام کردم. دکتر گفت: «بفرمایید با من کاری داشتید؟»
گفتم: «آقای دکتر اجازه می‌فرمایید من چند لحظه بنشینم؟»
گفت: «بنشینید.»
روی صندلی نشستم کمی به در و دیوار نگاه کردم و مقدمه‌چینی کردم.
دکتر گفت: «لطفا بروید سر اصل قضیه.»
گفتم: «آقای دکتر من از شرکت بیمه… خدمت شما رسیدم…» که ناگهان دکتر «فیوز پراند».
گفت: «آقا من نه قصد مردن دارم، نه تعهد ورشکستگی دارم، همه چیز دارم، توی کانادا خانه دارم، توی کانادا بیمه دارم، شما بیمه‌ای‌ها چی از جان ما می‌خواهید. آقا برو بیرون دست از سر ما بردار. وقت ما را گرفتی آخر شب از بیمه صحبت می‌کنی. یک مشت آدم دور هم جمع شدند، پول مردم را می‌گیرند، جواب‌شان را هم نمی‌دهند، موقع پول گرفتن بدوبدو می‌آیند، وقت خسارت دادن توی هفت سوراخ موش قایم می‌شوند. برو آقا بگذار به کارمان برسیم.»

.
من که گیج شده بودم و احساس می‌کردم سقف دارد دور سرم می‌چرخد، کیفم را برداشتم و بدون خداحافظی زدم بیرون. منتظر آسانسور هم نشدم، پنج طبقه پله را پیاده آمدم پایین. با خودم می‌گفتم فردا می‌روم سراغ آن نماینده و حسابی حالش را جا می‌آورم که دیگر از این جور سوالات نپرسد و این دکتر به من معرفی نکند.

.
بالاخره رسیدم خانه، تا خانه هم هزار تا تصمیم جورواجور گرفتم. چند دقیقه نشستم یک چای خوردم و همسرم پرسید: «چی شده عصبانی هستی؟»
گفتم: «دیگر از بیمه بدم آمده. این هم شد کار؟ با این همه عشق و علاقه می‌روی دنبال کار که به مردم کمک کنی، این جوری می‌زنند به حالت.»

.
رفتم حمام و یک دوش گرفتم، کمی سرحال شدم، تلویزیون را روشن کردم، کنترلش را برداشتم و کانال را عوض کردم بدون اینکه دنبال کانال خاصی باشم، یک کانال توجهم را به خود جلب کرد. یک سیرک بود، سیرکمن با حرکات دستش دستوراتی را به شیرها می‌داد و آن‌ها هم اجرا می‌کردند.
با علامت سیرکمن روی دوتا پای‌شان می‌ایستادند، از حلقه آتش رد می‌شدند و این حیوانات تسلیم محض بودند؛ آن هم مقابل این آدم با قد و قواره نسبتا کوچکش.

.
ذهن من درگیرشد. با خودم گفتم: «این آدم با حدود ۶۰ کیلو وزن و ۱.۶۰ سانتی مترقد چه کار کرده که این ۵ تا شیر وحشی این‌طور تسلیمش شده‌اند، در حالی که زبان هم را هم نمی‌فهمند؟»
ولی با این که من با این آقای دکتر همشهری هستم، هم‌زبان هستیم، نتوانستیم ارتباط برقرار کنیم. من هم راهی را پیدا می‌کنم. راه‌های مختلفی را بررسی کردم و راهی را پیدا کردم. به چند تن از همکارانم در شرکت‌های مختلف زنگ زدم و از آنها خواستم پرونده خسارت مسوولیت پزشکان را برایم تهیه کنند.
بعد از چند روز موفق شدم. از یکی از شرکت‌ها یک سری کپی تهیه کرد و برایم فرستاد. به مطب آقای دکتر زنگ زدم و به عنوان یک مریض وقت گرفتم. به مطب مراجعه کردم. نوبت من شد. رفتم داخل. تا دکتر چشمش به من افتاد گفت: «باز دوباره؟»
نگذاشتم حرفش تمام شود، گفتم: «آقای دکتر من برای کار پزشکی آمدم این‌جا و نیاز به مشاوره پزشکی دارم، حق ویزیت را هم پرداخت کردم و هر چند تا حق ویزیت هم که لازم باشد پرداخت می‌کنم، فقط از شما مشاوره می‌خواهم.»

.
تا اسم پرداخت حق ویزیت آمد انگار آب روی آتش بود. گفت: «بفرمایید»
گام اول را محکم برداشتم. نشستم کنار آقای دکتر و گفتم: «آقای دکتر. من یک بیمه‌گذار دارم که یک عمل جراحی نزد آقای دکتری داشته و بر اثر قصور این آقای دکتر، پای این مریض عفونت کرده و باید قطع شود. آقای دکتر هم برای اینکه سالی ۱۰۰ هزار تومان حق بیمه ندهد، بیمه مسوولیت پزشکان ندارد و باید دیه را شخصا بپردازد و طبق تعهدی هم که نسبت به بیمه‌گذارانم دارم، باید پیگیر کارهای‌شان باشم، به همکارشما هم مراجعه کردم و رفتار ناخوشایندی با من داشتند و از آن‌جایی که برای پزشکان کشورم احترام خاصی قائلم، به بیمه‌گذارم توصیه کردم حتی‌المقدور به دادگاه مراجعه نکند، چون اگر یک پزشک بد عمل کند باعث عدم اعتماد مردم نسبت به جامعه پزشکان خواهد شد. درست می‌گویم آقای دکتر؟»

.
دکتر بادی به غبغبش انداخت و عینکش را جابه‌جا کرد و گفت: «البته، اگر آن دکتر کارش را خوب انجام نداده ربطی به سایر پزشکان پیدا نمی‌کند. نباید این‌طوری نتیجه‌گیری کنیم که همه دکترها کارشان ایراد دارد».

.
گفتم: «آخر آقای دکتر، جلسه قبل که در خدمت‌تان بودم متوجه شدم که شما از دست یکی از همکاران من عصبانی هستید و به قول معروف: «گنه کرد در بلخ آهنگری/ به شوشتر زدند سر مسگری.» دق دل همکار من را هم سر من درآوردید. همان طور که آقای دکتر شما در حرفه خودتان به مردم خدمت می‌کنید و نسبت به حرفه‌تان تعصب دارید و معتقدید اگر همکار شما کارش را خوب انجام نداده باید تببیه شود و چون می‌دانم که شما استاد دانشگاه هستید، این تعصب حرفه‌ای مضاعف می‌شود. من هم چون مدرس بیمه هستم و در این زمینه تدریس می‌کنم نسبت به حرفه خودم تعصب دارم و اگر همکار من وظیفه‌اش را خوب انجام نداده که باعث ناراحتی شما شده، باید تاوانش را هم بپردازد، درست نمی‌گویم آقای دکتر؟ من مطمئنم که شما اقشار تحصیلکرده جامعه، بهتر از افراد عادی، نیاز جامعه را به بیمه درک می‌کنید فقط اشکال از ضعف عملکرد اشخاص کارنابلد باعث آزردگی خاطر شما می‌شود، وگرنه این چنین موضع‌گیری نمی‌کردید، شما بهتر از هر کسی می‌دانید اگر ۲۴ ساعت در کشور بیمه وجود نداشته باشد چه اتفاقی می‌افتد؟ درست می‌گویم آقای دکتر؟»
گفت: «بله البته درسته»
گفتم: «آقای دکتر می‌توانم از حضورتان خواهش کنم بگویید مشکلی که شما را نسبت به بیمه بدبین کرده چی بوده؟ چون می‌دانید آقای دکتر اگر این مشکلات کوچک را حل کنیم و چهره واقعی بیمه را به مردم نشان دهیم چقدر از معضلات جامعه حل می‌شود؟ آقای دکتر فکر می‌کنی همکار شما برای خرید بیمه‌نامه مسوولیت طی ۳۰ سال چقدر باید حق بیمه می‌پرداخت، سالی ۱۰۰ هزار تومان یعنی ۳۰سال ۳میلیون تومان؛ در حالی که الان باید ۳۰ میلیون تومان بپردازد. من این‌جا همکار خودم را مقصر می‌دانم که نتوانسته درست اطلاع‌رسانی کند یا به خاطر ترس از این‌که «نه» بشنود، سراغ این آقای دکتر نرفته و این محصول با ارزش را ارائه نکرده. آیا من به عنوان نماینده بیمه مقصر نیستم؟ قطعا من مقصرم که نتوانستم ارزش‌های واقعی خدماتم را به همکار شما ارائه کنم وگرنه پرداخت روزی ۲۵۰ تومان حق بیمه از توان کدام پزشک خارج است که نتواند آن را بپردازد؟ ضمن این‌که خوشبختانه مریض فوت نکرده و گرنه باید۶۰ میلیون تومان دیه هم می‌پرداخت. ببخشید آقای دکتر اگر اجازه دهید من یک حق ویزیت دیگر هم به منشی شما بپردازم، چون از حد معمول بیشتر وقت شما را گرفتم.»

.
گفت: «نه، بنشین ببینم. اول یک بیمه مسوولیت برای من صادر کن.»
گفتم: «ببخشید آقای دکتر. تا وقتی که من انتظارات شما را از خودم و شرکتم ندانم، نمی‌توانم با شما همکاری کنم. همان‌طور که شما تا مریض را دقیقا معاینه نکنید و آزمایش‌‌های لازم را انجام ندهید، درمان را شروع نمی‌کنید، من هم تا اطلاعات دقیق نداشته باشم نمی‌توانم این کار را انجام دهم. اگر لطف کنید فعلا اجازه مرخصی بدهید تا من آخر وقت خدمت برسم، سپاسگزار می‌شم. چون مریض‌های‌تان منتظرند.»
قبول گرد. از جایش بلند شد، دست داد و مرا تا دم در بدرقه کرد و به خانم منشی گفت: «حق ویزیت ایشان را پس بدهید.»

.
آخر وقت با یک ست لیوان رومیزی پیش آقای دکتر آمدم. قبل از این‌که پیشنهادها را از داخل کیفم درآورم پرسیدم: «آقای دکتر. مشکل شما با بیمه چی بود که این‌قدر عصبانی بودید؟»
گفت: «من اقامت کانادا دارم و هر چند وقت باید بروم کانادا. از کانادا برگشته بودم که در جاده تصادف کردم. وقتی بیمه‌نامه را نگاه کردم دیدم ۵ روز از اعتبارش گذشته و من مجبور شدم ۷ میلیون تومان خسارت دهم. حالا من می‌خواهم یک نفر کار من را انجام دهد که هیچ وقت دچار مشکل نشوم چون نه حوصله دارم و نه وقتش را. همه کارهای بیمه‌ای من را باید خودت انجام دهی، تمدید کنی، پیگیری خسارت کنی، فقط من حق بیمه بپردازم.»

.
گفتم: «قبول، آقای دکتر. من مشاور شما می‌شوم، فقط شما یک کار انجام دهید و بقیه‌اش را بگذارید به عهده من. از تمام بیمه‌نامه‌های‌تان یک کپی به من بدهید و هر وقت هم که مورد بیمه تغییر کرد به من اطلاع دهید. این هم آدرس ایمیل من. از هر جای دنیا که شما کارتان را ارجاع دهید من انجام می‌دهم. هر وقت هم که به ایران تشریف آوردید صورتحساب را تقدیم می‌کنم.»
آقای دکتر دستور آبمیوه داد و آبمیوه خوردیم و شدم مشاور آقای دکتر. به تعداد آدم‌ها راه وجود دارد. از مشکلات فرار نکنید.

برای سفارش تعداد و گرفتن تخفیف با شماره ۰۹۳۷۸۶۱۰۶۰۲ تماس حاصل فرمایید

اطلاعات بیشتر

وزن 200 g

4 دیدگاه برای چگونه به هرکس در هرکجا بفروشید – کتاب جدید حمید امامی نابغه فروش بیمه

  1. نمره 5 از 5

    مهدی

    سلام.خواستم بپرسم کتاب مذکور صرفا آموزشهایی در خصوص فروش بیمه دارد ؟یا بصورت کلی و جهت متقاعدسازی مشتریان و افراد جامعه نیز میشود از آن بهره جست؟!

    • مدیریت سیستم

      سلام دوست گرامی
      اکثر آموزش‌ها برای کل مقوله فروشندگی و متقاعدسازی مناسب است و به‌همین جهت در نام کتاب هم از کلمه بیمه استفاده نشده.

  2. نمره 3 از 5

    حیاتی

    سلام به شما.چه داستان جالب و آموزنده ای بود واقعا به تعداد ادمها راهکار وجود داره که میشه از اونها استفاده کرد منتها باید توانایی استفاده از اونها رو داشته باشی و راهها رو یاد بگیری :با تشکر

  3. نمره 3 از 5

    علی قندی

    آقای امامی استادومربی ما هستند.دوست دارم بعدازایشان من هم همین جایگاه وبالاتر داشته باشم.چون این موفقیت رادرخود دیده ام.

  4. نمره 1 از 5

    علیرضا رحیم نژاد (مالک تایید شده)

    با سلام
    من این کتاب رو با شماره سفارش ۳۹۴۴ خریداری کردم و به دستم رسید ولی با کمال تعجب دیدم که کتاب از صفحه ۱۷ شروع شده و صفحات اول کتاب موجود نیست .
    لطفا بفرمایید من چطور باید کتاب رو تعویض کنم البته بدون هزینه اضافه و در اسرع وقت
    با تشکر

    • خلاقیت

      سلام و عرض ادب
      عذرخواهی میکنیم مورد نادر و عجیبی است در صنعت چاپ که متاسفانه ما را شرمنده شما کرد. کتاب مجددا ارسال میشود

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دانلود رایگان

دانلود
close-link

ارسال رایگان محصولات

با خرید کتاب از مجله خلاقیت هزینه پستی را مهمان ما باشید

کوپن ارسال رایگان : ersalfree96

همراه با هدیه (فرصت محدود برای شما بازدید کننده گرامی)
 خرید
close-link